X
تبلیغات
ادبیات دوران جدید

ادبیات دوران جدید
ادبیات دو ان جدید
آسمان نیلگون
یکشنبه دوازدهم شهریور 1391 | 9:44 | parmis sanai |

دخترک جز تو که دستات واسه من مثله وطن بود

کی می دونه که ترانه زندگی نامه ی من بود

کی می دونه؟ کی می خونه ؟چه کسی دل می سوزونه؟

واسه این شب پره ای که فکر پروانه شدن بود

من مثه دفتر شعری که نخونده بسته می شه

مونده بودم توی سایه پشت این سد همیشه

تو به من گفتی که -هستم من حصارمو شکستم

این نهال پیر در اومد از تو گلخونه ی شیشه

معنی معجزه بودی توی کفران علاقه

هر نگاه ساده ی تو واسه من یه اتفاقه

حالا دفترم رو پر کن از غزل های نگفته

بزار از برق نگاهت خورشید از سکه بیفته

شب من رو زیر و رو کن به آتیش بازیا خو کن

کاری کن که یخ نبندم تو ترانه های خفته

روشنم کن تا بتابم رو به این شبای تیره

بزار از حنای چشمات لحظه هام رنگی بگیره

نقطه چینا رو رها کن چشمای بسته مو وا کن

بی تو یه بغض قدیمی توی حنجرم اسیره

معنی معجزه بودی توی کفران علاقه

هر نگاه ساده ی تو واسه من یه اتفاقه

پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 | 21:32 | parmis sanai |

با عرض سلام فراوان خدمت شما دوستان عزیزم از این که لطف کردین و به وبلاگ من سر زدین واقعا سپاس گزارم امیدوارم مطالبم مورد قبول شما عزیزان قرار بگیره  در ابتدا خود آزمایی های درس ادبیات (بخش ادبیات دوران جدید)را برای شما عزیزان حل کردم و در ادامه شعر هایه مربوط به این بخش را نوشتم و همچنین توضیحی از ادبیات دوران جدید و شعر نیمایی و بعد بیوگرافی شاعران و نویسندگان شعر نو و  سپس توضیحات و تفاسیر و معانی  اشعار  درس و دیگر هیچ !

با سپاس فراوان !

(و نیز تشکری مخصوص از سرکار خانم ولی پوری)

جمعه نوزدهم اسفند 1390 | 14:0 | parmis sanai |

ج1:نشانه­ی آمادگی جامعه برای فروپاشی و ویرانی و یأس و ناامیدی مردم.

ج2:و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکین می ترکد/چون دل یاران که در هجران یاران (ترکیدن نی به شکستن دل در هجران یار تشبیه شده است.)

ج3:ابر را با پوستین سرد نمناک توصیف کرده و«باغ بی برگی»را با توصیفاتی چون:تنهایی،سکوت پاک غمناک، پوشیدن شولای عریانی و باغ نومیدان.

ج4:باغ

ج5:در واقع زیبایی باغ ناشی از گذشته ی پر افتخار آن می باشد که اکنون از دست رفته است. (زیبایی ایران نیز به خاطر تمدن درخشان گذشته و انسان های بزرگ و توانایی است که اکنون در خاک خفته اند)

ج6:تعداد یاران پیامبر(ص)و امام زمان(عج)در هر دو جنگ313 تن و در هر دو پیروزی از آن مسلمانان است؛مبدا هر دو جنگ یک مکان است و نام رهبر هر دو جنگ هم یکی است: محمد

ج7:داروگ: نیمایی باغ من: نیمایی انتظار: سپید

ج8:بیابید و در کلاس بخوانید.

ج9:اگر آن سبز قامت رو نماید در باغ خدا را می گشاید

دلم را فرش کردم تا بتازد سرم را نذر کردم تا بیاید مصطفی علی پور

جمعه نوزدهم اسفند 1390 | 13:51 | parmis sanai |

ج1:با یاد رنگ و بوی تو ای نوبهار عشق همچون بنفشه سر به گریبان کشیده ام

ج2 :ایهام (هوا هم به معنی آسمان و هم در معنی آرزوی رسیدن به تو،عشق تو) تشخیص: سر به گریبان کشیدن بنفشه

ج3: شعر«حدیث نوجوانی»در قالب غزل است،در حالی که قالب«متاع جوانی»قطعه می باشد.نوع ادبی حدیث جوانی«غنایی»می باشد،در حالی که نوع ادبی متاع جوانی«تعلیمی»است و هر دو شعر بیانگر ناراحتی به علت طی شدن دوره ی جوانی است.

ج4:نه سایه دارم و نه بر،بیفکنندم و سزاست/اگر نه بر درخت تر،کسی تبر نمی زند

ج5:انتظار بیهوده کشیدن برای آمدن کسی، امید واهی داشتن

ج6:غنایی

جمعه نوزدهم اسفند 1390 | 13:48 | parmis sanai |

ج1:گون:نماد انسان های پای در بند و اسیر - نسیم:نماد انسان های آزاد و رها

ج2:شعر«سفر به خیر»در قالب نیمایی سروده شده است،حال آنکه«ناله ی مرغ اسیر»در قالب غزل است.در شعر«سفر به خیر»همچنان که از عنوانش بدست می آید،فرد،دیگر طاقت ماندن در وطن را ندارد،حال آنکه در شعر «ناله ی مرغ اسیر»فرد مبارز،معتقد به ماندن و ادامه ی مبارزه است.

ج3:به داستان پیرزنی اشاره دارد که از علی(ع) کمک خواست و مولا به کمک او شتافت.او نان می پخت و علی از بچه های او نگهداری می کرد و پیرزن در حین کار مدام علی(ع)را نفرین می کرد.آن زن حضرت علی(ع)را نمی شناخت و مولا چهره اش را به آتش نزدیک کرد و گفت:این سزای کسی است که در حکومت او افراد فقیر فراموش شده باشند.

ج4: خدا در قدیم بیشتر به معنی شاه ، سرور معنی می دهد اما اکنون مترادف الله عربی به کار می رود. (خدا از «خواتای»پهلوی گرفته شده است و این لفظ در سانسکریت «از خود زنده»و «از خود آغاز کرده»معنی می دهد لفظ خدا وقتی با کلمه ای ترکیب شود بر غیر خدا اطلاق می شود.مثلا: کدخدا، ده­خدا، که در این صورت«صاحب و رئیس»معنی می دهد و بعضی گفته اند این واژه از ترکیب«خود»و «آ»(بن مضارع آمدن)ساخته شده است یعنی خدا در وجود خود به کسی محتاج نبوده است.)

ج5:پیش از تو هیچ اقیانوسی را نمی شناختم که عمود بر زمین بایستد/شب از چشمان تو آرامش را به وام می گیرد.

ج6:چشمانی که از دیدن تو محروم مانده اند

ج7:صولت حیدری دست مایه­ی شادی کودکانه­شان کردی /و بر آن شانه که پیامبر پای ننهاد/ کودکان را نشاندی

ج8:به بی وزن بودن شعر سپید .

ج9:از آن جایی که حضرت علی حافظ کل قرآن بوده، قرآن ناطق لقب گرفته است و شعر اشاره به این موضوع دارد .

ج10: داستان کمک کردن حضرت علی(ع) به پیرزن،در قسمتی دیگر به زخمی شدن آن حضرت در جنگ احد و همچنین مصرع(بر آن شانه ها که ...)به زمانی اشاره دارد که آن مولا درخانه ی کعبه بر شانه ی پیامبر ایستاد و بت ها را به زیر آورد.

جمعه نوزدهم اسفند 1390 | 13:45 | parmis sanai |

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پُر ملالِ ما پرنده پَر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند
کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند

نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

گذرگهی ست پُر ستم که اندر او به غیرِ غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

دلِ خرابِ من دگر خراب تر نمی شود
که خنجرِ غمت ازین خراب تر نمی زند

چه چشمِ پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟
برو که هیچ کس ندا به گوشِ کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درختِ تر کسی تبر نمی زند

جمعه نوزدهم اسفند 1390 | 13:22 | parmis sanai |

اشكم ولي به پاي عزيزان چكيده‌ام

خارم ولي به سايهٔ گل آرميده‌ام

با ياد رنگ و بوي تو اي نو بهار عشق

همچون بنفشه سر به گريبان كشيده‌ام

چون خاك در هواي تو از پا فتاده‌ام

چون اشك در قفاي تو با سر دويده‌ام

من جلوهٔ شباب نديدم به عمر خويش

از ديگران حديث جواني شنيده‌ام

از جام عافيت مي نابي نخورده‌ام

وز شاخ آرزو گل عيشي نچيده‌ام

موي سپيد را فلكم رايگان نداد

اين رشته را به نقد جواني خريده‌ام

اي سرو پاي بسته به آزادگي مناز

آزاده من كه از همه عالم بريده‌ام

گر مي‌گريزم از نظر مردمان رهي

عيبم مكن كه آهوي مردم‌نديده‌ام


جمعه نوزدهم اسفند 1390 | 13:14 | parmis sanai |

« ـ به کجا چنین شتابان؟»


گون از نسیم پرسید
.


« ـ دل من گرفته ز
ینجا،


هوس سفر نداری


ز غبار این بیابان؟»



« ـ همه آرزویم، اما


چه کنم که بسته پایم. . .»


« ـ به کجا چنین شتابان؟
»



« ـ
به هر آن کجا که باشد


به جز این سرا، سرایم.



« ـ
سفرت به خیر اما، تو و دوستی، خدا را


چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی،


به شکوفه‌ها، به باران،

 

برسان سلامِ ما را.

جمعه نوزدهم اسفند 1390 | 13:2 | parmis sanai |

هميشه منتظرت هستم


بي آن كه در ركود نشستن باشم

هميشه منتظرت هستم


چونان كه من


هميشه در راهم


هميشه در حركت هستم


هميشه در مقابله

تو مثل ماه


ستاره

خورشيد

هميشه هستي


و مي درخشي از بدر

و مي رسي از كعبه

و ذوالفقار را باز مي كني

و ظلم را مي بندي


هميشه منتظرت هستم


اي عدل وعده داده شده.


اين كوچه


اين خيابان


اين تاريخ


خطي از انتظار تو را دارد


و خسته است


تو ناظري


تو مي داني

ظهور كن

 
ظهور كن كه منتظرت هستم


ظهور کن که منتظرت هستم

جمعه نوزدهم اسفند 1390 | 12:54 | parmis sanai |

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر ، با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران ، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی ست
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تا پودش باد
گو برید ، یا نروید ، هر چه در هر کجاکه خواهد
یا نمی خواهد
باغبانو رهگذاری نیست
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی
نمی روید
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت
پست خاک می گوید
باغ بی برگی
خنده اش خونی ست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصلها ، پاییز


جمعه نوزدهم اسفند 1390 | 12:44 | parmis sanai |

خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسايه


گرچه می‌گويند : « می‌گريند روی ساحل نزديک

سوگواران در ميان سوگواران. »


قاصد روزان ابري، داروگ! کی می‌رسد باران؟


بر بساطی که بساطی نیست

در درون کومه‌ی تاریک من که ذره‌ای با آن نشاطی نیست


و جدار دنده‌های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می‌ترکد


- چون دل یاران که در هجران یاران -


قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟

جمعه نوزدهم اسفند 1390 | 12:39 | parmis sanai |

از دوران مشروطیت تا سال ١٣۰۰ خورشیدی

(روز مشروطیت : ١۴ مرداد ١۲۸۵ )

ویژگی های نوژایی ادبی در دوران مشروطه

برخورد اقتصادی و فرهنگی با غرب که از نیمه ی دوم سده ی نوزدهم میلادی به شدت و به طور گسترده رو به فزونی گذاشت، یکی از عوامل اصلی ممالک مشرق زمین و از جمله ایران در گذر از حیات سنتی به حیات نوین خود بود.

ادبیات نیر تحت تاثیر این جریان قرار گرفت. دانش زبان و ادبیات اروپایی، تعلیم و تربیت غربی و همپای آن ایجاد امکانات در زمینه ی تکنولوژی، علوم طبیعی و علوم اجتماعی و بازتاب همه ی این ها در زندگی روزمره، برای ادبیات ایران جریانی بود که در سایه ی آن آوار حقایقی که برای چندین هزار سال پذیرفته شده بود فرو ریخت و نظم جدید اجتماعی به صورت آن چه که امروز هست (یعنی یک نظم فی مابین) ظاهر شد.

گرایش انتقادی نسیت به واقعیت ملی هر چه بیش تر گسترش یافت و نارسایی نوعی هویت بنیادی را برملا می ساخت، این گرایش علل و عوامل نارسایی ها را بررسی و روش های از میان برداشتن آن ها را تجربه می کرد.

این ها قالب های جریان اصلی ادبیات آن دوره بود، یعنی ادبیاتی پرخاشگر و ستیزگر که توده های وسیعی از مردم را به قصد آموزش و آگاهی از عقب ماندگی و بی ارادگی شان مخاطب قرار می داد.

به ترین شاعران مملکت که زمانی صاحبان جاویدان قلم بودند و قصایدی را در تمجید از سلسله ی حاکم و دربار می سرودند و همراه با نامه ی فدایت شوم برای شاهان می فرستادند، اکنون تمام هنر خود را در خدمت آن ستیزی قرار می دادند که قدرت شاه را محدود می ساخت و در نهایت سرنگونش می کرد و یا آن که این هنر را برای روشن ساختن افکار و آزاد سازی هم میهنان خود به کار می بستند. بدین ترتیب آنان خط متمایز کننده ای میان ادبیات نوین و ادبیات سنتی کشیدند که بیان کننده ی آن بود که هدف شاعر دیگر خلاقیت برای یک طبقه ی محدود اشرافی نیست، بلکه توده های وسیع مردم را در نظر دارد.

بخش بیش تر تالیفات این دوره از نظر محتوا با حوادث سیاسی سر و کار داشت. کار نویسندگان و هنرمندان اساسن نفی زبان ادبی نامفهوم سده های گذشته بود و آنان می کوشیدند از شر خشن ترین نمونه های کلمات مبتذل و عبارات کشدار توخالی رهایی یابند.

شعر کلاسیک مشمول بازنگری عمیقی شد. میهن پرستان تنها هنر واقعن اصیل را حماسه ی قهرمانی، نوشته ی فردوسی دانستند و در آن بیان کاملی از افتخار ملی را می یافتند. در این دوران روی گردانی عمیقی از تصوف صورت گرفت و مدح های غنایی کم تر شد. ایرج و بهار داوطلبانه دور افتخاراتی را که پیش از آن شاعران به عنوان شاعر درباری به دست می آوردند خط کشیدند و میرزا آقا خان کرمانی شاعر و روزنامه نگار معروف، در محکوم سازی مدح های شعری، گرایش زمان را با مهارت چون این بیان کرد : « برآمد و نتیجه ی مدایح و چاپلوسی های شاعران گذشته این بود که شاهان و وزیرانشان برای انجام غیرممکن ترین اعمال دیوانه وار و غیرعادی تحریک می شدند . . . ».

در این دوره طنز گسترش زیادی یافت. مضمون و مفاد طنر، پیش از آن مساله ی سخصی بود، ولی اکنون به صورت مضمون اشعار سیاسی یا مفهوم گسترده ای در آمده بود. اظهارات و گفته ها به زبان محاوره ای بود و نمایشنامه های مختلف، تقلیدی و با شعر عامیانه و واژه های محاوره ای و اصطلاحات عامیانه تالیف می یافتند. قواعد وزنی کم تر دیده می شد و همراه با مثنوی، قصیده و غزل، قالب های آوازها و سرودهای عامیانه ی دسته جمعی همه جا گیر شد.

الف ) مطبوعات و نقش آن ها در ادبیات مشروطه

بخش بزرگ تر تالیفات ادبی دوره ی مشروطیت شعر بوده است که دارای ویژگی آموزشی و سیاسی و در خدمت مسایل مهم زمان بود و شاعران در این دوره به رسانه ای دست یافتند که تکنولوژی جدید با خود همراه آورده بود و آن روزنامه نگاری بود. به ترین شاعران در این روزگار، خود ناشر و سردبیر نشریه ای هم بودند. به همین دلیل نیز مطبوعات کیفیتی عالی پیدا کرد و محبوبیت گسترده ای یافت.

در خلال مبارزات مشروطه خواهی، ادبیات ایران به صورت یک ادبیات سیاسی و پرخاشگر نه در قالب کتاب یا دیوان، بلکه در قالب روزنامه و مجله متبلور شد و روزنامه نگاری آیینه ی تمام نمای ادبی آن عهد شد. نزدیک به ۹۰ نشریه ی متنوع که بیش ترشان دارای معیار عالی ادبی بودند، در ایران پا گرفتند.

صنعت چاپ در نیمه ی نخست سده ی نوزدهم وارد ایران شده بود و مدت ها پیش از انقلاب مشروطیت این روزنامه های رسمی کشور نبودند که بر پیشرفت کشور اثر می گذاشتند، بلکه چندین نشریه ی غیر رسمی یا نیمه قانونی انقلابی در این جا و آن جا بودند که جلوداران واقعی روزنامه نگاری مشروطه شدند.

نخستین کانون بیداری ملی ایران شهر تبریز بود که بسیاری از نویسندگان آن روابط مستقیمی با متفکرین انقلابی روسیه داشتند. هنگامی که روزنامه ی تلقین نامه ایران و روزنامه ی مصور طنزآمیز شب نامه در تبریز چاپ شد ناصرالدین هنوز سلطنت می کرد. بعدها گروهی از نویسندگان و روزنامه نگاران انقلابی در تهران متشکل شدند و نشریات مشابهی منتشر کردند که از میان آن ها می توان از غیرت و لسان الغیب نام برد.

این کار در داخل کشور، از طرف شاعران و روزنامه نگاران فارسی زبان خارج حمایت شد و آنان کوشیدند که در قالب سبک ادبی رسایی توجه مردم را به وضع نامطلوب ایران جلب کنند. از این رو در استانبول گروهی از شاعران و روزنامه نگاران برجسته در روزنامه ی اختر که در سال ١۲۵۴ ش انتشار یافت مشغول به کار شدند. دو تن از سردبیران معروف آن، شاعر نام دار میرزا آقا خان کرمانی و شیخ احمد روحی بودند که پس از مرگ ناصرالدین شاه در تبریز اعدام شدند. از کارهای این نویسندگان جزوه ی شاهسَوَن بود که با طنز و انتقادات گزنده اوضاع و احوال ایران را به سخره می گرفت.

در قاهره، نویسندگان دور روزنامه ی ثریا که در سال ١۲۷۷ش توسط میرزا علی محمد خان کاشانی پا گرفته بود جمع شدند. در کلکته روزنامه ی حبل المتین برای نخستین بار در سال ١۲۷۲ ش منتشر شد که از محتوای برجسته ای برخوردار بود. در طی مشروطیت حسن خان کاشانی برادر ناشر کلکته ای روزنامه ای با همین عنوان در تهران چاپ کرد که یکی از بهترین روزنامه های آن زمان گردید.

بی تردید یکی از عالی ترین و با نفوذترین روزنامه های قبل از انقلاب مشروطیت روزنامه ی قانون در لندن بود که در سال ١۲۶۹ ش منشر شد و براون آن را یکی از عوامل اصلی نوزایی سیاسی و ادبی و احیای انقلابی ایران دانسته است. بانی و ناشر آن میرزا ملکم خان ناظم الدوله سفیر سابق ایران در لندن بود که به دلیل نظریات انقلابی اش فرا خوانده شد. وی فردی تحصیل کرده و وطن پرستی دوآتشه بود که از نظر زمانی به آینده تعلق داشت و همین مساله او را قادر ساخت تا روزنامه ای را انتشار دهد که به مدت ۵۰ سال الگویی برای روزنامه نگاران دوره ی مشروطه شود. مقالات ملکم را نوعی سبک سلیس نو رنگ آمیزی کرده است که با ساخت های مناسب جدید غنی شده بود و در سرتاسر آن ها دانش مسایل گوناگون همراه با روح انقلابی که گاه گداری نیز همیاری سید جمال الدین اسدآبادی آن ها را غنا می بخشید در صفحات روزنامه به چشم می خورد.

کار آزادی خواهانه ی ادبی ملکم خان منحصر به روزنامه نگاری نبود. اصلاح خط عربی که وی بر اساس خط لاتین ساده اش کرده بود به نظر او با بیداری ایران پیوند داشت. خود او چندین کتاب چاپ کرد ( از جمله گلستان سعدی) تا به مردم ضرورت اصلاحات را ثابت کند ولی کوشش او در این زمینه با ناکامی رو به رو شد. جزوه های سیاسی او نیز در ایجاد نوعی سبک جدید نثر فارسی تاثیر زیادی داشتند که به طور مخفیانه در سرتاسر ایران پخش می شدند و سرانجام کمدی های طنزآمیز متعددی که همراه با مضامین اجتماعی- انتقادی به رشته ی تحریر در آورد ( که به زبان های فرانسوی و دانمارکی نیز ترجمه شده اند).

بعدها نه فقط در پایتخت، بلکه در شهرهای بزرگ ایالتی نیز ، بعد از مشروطیت و رواج مطبوعات آزاد، تعداد زیادی از نشریات پا گرفت و یا تعداد آن ها چنان رو به افزایش گذاشت که گاه از مرز ده برابر هم گذشت.

در زمان خیزش برای مشروطیت روزنامه ها هیچ نوع وابستگی حزبی نداشتند، آن ها یک کاسه برای مشروطیت می رزمیدند. هریک از شاعران معروف نشریه ی مخصوص خود را بیرون می داد و همین مبین معیار عالی روزنامه ها از لحاظ جنبه های ادبی و اطلاعاتی آن ها بود.

در میان نشریات روزانه روزنامه ی لیبرال و آزادی خواه ایران نو از محبوبیت زیادی برخوردار بود. این روزنامه به این علت جالب توجه است که از نظر ادبی نخستین اشعار شاعران معروفی چون ملک الشعرای بهار و لاهوتی کرمانشاهی در آن چاپ شده است. این روزنامه همچنین ترجمه ای از افسانه های کریلوف را چاپ می کرد که اشتباه کاری های حکومت یا تشکیلات اداری را به ذهن خواننده می آورد.

در راس هفته نامه ها صوراسرافیل قرار داشت که در سال ١۲۸۶ ش در نهران منتشر شد. این نشریه از لحاظ ایدئولوژی به جدلی مشهور بود که از طریق آن می خواست مسوولیت روحانیت اسلامی را برای احیای ملل اسلامی ثابت کند. ستون طنزآمیز این نشریه تحت عنوان " چرند و پرند " از محبوبیت خاصی برخوردار بود. در این قسمت از نشریه شاعر معروف میرزا علی اکبر خان دهخدا یکی از شخصیت های برجسته ی زمان سبک جدیدی از طنز ادبی را که در ایران نا آشنا بود به وجود آورد. به همان میزانی که این نشریه نزد خوانندگانش عزیز و محبوب بود، برای دشمنان مشروطه منفور بود و ناشر آن میرزا جهانگیرخان شیرازی بعد از جلوس محمد علی شاه اعدام شد. دهخدا نیز اجبارن به خارج پناهنده شد و در آن جا فعالیت ادبی خود را ادامه داد.

از نظر معیار مقالات و تعداد آن ها و به ویژه اشعار، روزنامه ی نسیم شمال نیز که در سال ١۲۸۶ ش در رشت منتشر شد همان کیفیت عالی نشریه ی صور اسرافیل تهران را دارا بود. این نشریه البته به صورت نامنظم تا سال ١۲۹۰ ش منتشر شد. سید اشرف الدین گیلانی سردبیر و ناشر آن یکی از شاعران مستعد و از مبارزان شجاع بود که برای آینده ی به تر کشور می رزمید.

مجله ی خیرالکلام نیز در رشت که از همان هنگام ظهورش در سال ١۲۸۶ ش توسط سردبیرش افصح المتکلمین اداره می شد به علت تاثیر و طنز گزنده اش از اهمیت شایانی برخوردار بود.

تبریز در طی کشمکش برای مشروطیت همچنان به سنت های قبل از انقلاب خود صادق باقی ماند. به ویژه که روزنامه های طنزآمیز جالبی مانند حشرات ارض منتشر در سال ١۲۸۷ ش توسط حاجی میرزا آقا بلوری که دارای مقالات نکته دار و کاریکاتورهای رنگی بود در این شهر پا به صحنه ی مطبوعات گذاشتند. روزنامه ی صحبت برای نخستین بار درسال ١۲۸۸ ش به زبان ترکی آذربایجانی به چاپ رسید و به دلیل مقالاتش علیه حجاب زنان توسط الاهیون اسلامی مورد حمله قرار گرفت. روزنامه ی آذربایجان که از سال ١۲۸۶ ش به زبان فارسی و ترکی آذربایجانی به سردبیری علی قلی خان صفراف به چاپ رسید نیز برای کاریکاتورهایش معروف بود.

میرزا صادق خان ادیب الممالک شاعر معروف که از نسل قائم مقام بود، سردبیر و ناشر نشریه ی جالب ادب بود که پیش از انقلاب مشروطه در عرصه ی مطبوعات ظاهر شد. این روزنامه گذشته از چاپ اشعار خود سردبیر، دارای بخش های مختلف علمی به قلم میرزا نجف قلی خان قائم مقامی طبیب معروف بود و گاهی مقالات ترجمه شده ای نیز به ویژه از زبان فرانسه داشت. این مطالب اطلاعاتی درباره ی ادبیات و علم جهانی ارائه می داد و نویسندگان و دانشمندانی که دارای شهرت جهانی بودند با آن همکاری می کردند. متفکران لیبرال و آزادی خواه تبریز نیز به دور مجله ی آزاد که توسط کتاب فروشی تربیت چاپ می شد، جمع شدند.

در میان نشریاتی که در مشهد چاپ می شد معروف ترینش روزنامه ی آزادی خواه نوبهار بود که در سال ١۲۸۹ ش به سردبیری ملک الشعرای بهار انتشار یافت. سفارت روسیه در تهران علیه حملات روزنامه بر سیاست تجاوزکارانه ی روسیه، اعتراض کرد و از این رو انتشار آن متوقف شد. با این حال این نشریه بدون آن که حتا ذره ای خط مشی خود را تغییر دهد با نام تازه ی بهار به انتشارش ادامه داد.

در این دوره سید ضیاء الدبن طباطبایی به دلیل عقاید انقلابی اش که در روزنامه ی خود به نام شزق ( تاسیس در سال ١۲۸۸ ش ) عرضه می کرد از محبوبیت زیادی برخوردار شد و به همین دلیل با مراجع دولتی در افتاد. این روزنامه دارای ستونی بود به نام " ادبیات " که در آن به ویژه شعرهای لاهوتی کرمانشاهی به چاپ می رسید.

در میان مسایل متعدد ایدئولوژیک که مورذ بحث قرار داشت وضعیت زنان بود که به زودی به میان کشیده شد. اشعار این دوره اغلب دارای مضامینی بود که در آن ها ضرورت آموزش رنان، برابری آنان با مردان و رهایی از وضعیت نامطلوب اجتماعی شان عرضه شده بود. تحت تاثیر این تفکر مجله های مخصوص زنان به بازار عرضه شد که حتا سردبیرشان زنان بودند. از نخستین این مجلات دانش بود که در سال ١۲۸۹ ش در تهران انتشار یافت. با این حال آن مسایل اساسی که اغلب در نشریات دیگر مطرح می شد، در صفحات آن مورد بحث قرار نمی گرفت. تنها پس از جنگ اول جهانی بود که مجلات زنان که جریانات پیشرو و مترقی را مطرح می کردند، در عرصه ی مطبوعات ایران ظاهر شدند.

پس از انحلال مجلس دوم در سال ١۲۸۹ ش حیات ادبی ایران به تدریج رو به افول گذاشت. تعدادی از شعرا و انقلابیون اعدام و تعداد دیگری تبعید شدند و نشریاتی که هنوز انتشار می یافتند ترجیح می دادند سیاست رسمی را دنبال کنند. در نتیجه سبک آن ها خشک و ارزش ادبی شان ناچیز بود.

پس از انحلال مجلس سوم و اشغال ایران توسط انگلیس و روسیه، نهضت آلمان دوستی در میان برخی از آزادی خواهان تقویت شد و به زودی پشتیبان ماهری به نام روزنامه ی کاوه به سردبیری حسن تقی زاده پیدا کرد. کاوه در سال ۵ ١۲۹ ش در برلین پا گرفت که در آغاز یک روزنامه ی صرفن سیاسی بود ولی از سال ١۲۹۹ ش به بعد ( با نام دوره ی جدید ) راهش را به سوی ادبیات کج کرد، تا این که سرانجام کاملن به علم و ادبیات پرداخت. این نشریه بررسی های جالبی درباره ی تاریخ ادبیات ایران انجام می داد که در آن ها محققین جوان از جمله محمد علی جمال زاده از روش های علمی اروپایی سود می جستند و در خارج از ایران فرهنگ ایرانی را اشاعه می دادند تا آن جا که این نشریه در آن زمان یکی از کانون های مهم نوزایی ادبی فارسی گردید.

ب) آغاز نثر نو

یکی از پدیده های جدید هنر ادبی در دو دهه ی نخست دوره ی مشروطیت تحول نثر ادبی به مفهوم اروپایی بود.

تا پیش از آن نثر سنتی فارسی همیشه در صدد بود تا آن جا که می تواند به هنر واقعی ایرانیان یعنی به شعر نزدیک شود و در واقع ضمیمه ای برای نظم به شمار می رفت. مانند آثار کلاسیک نظیر گلستان سعدی.

نخستین نثر نو مانند نخستین شعر نو دارای محتوای برجسته ی سیاسی بود و به ترین نمونه های آن، مقالات روزنامه ها به شمار می آمد که نویسندگان آن ها طالبوف، ملکم خان و دهخدا بودند. مکتبی که این نویسندگان پیشرو آموزش دادند مکتب آثار ادبی اروپایی (به ویژه فرانسه) بود که به ایران رسیده و به فارسی ترجمه شده بود. مانند آثار موریه، سروانتس، مولیر، ژول ورن، شاتو بریان، ویکتور هوگو و الکساندر دومای پدر. ادیبان آن دوره در این انتخاب، بالاتر از همه، آن چیزی را انتخاب می کردند که به احساسات آن روزگار نزدیک بود. مانند قهرمانان بی باک، مواظبت از افتخارات و شکوه مملکت و معیارهای عالی سلحشوری که همگی دریچه ای به حماسه های قهرمانی شاهنامه بود.

این ها آن منبع اصلی بودند که رمان نویس فارسی بر پایه ی آن ها به قصه نویسی پرداخت و ویژگی مشخص خود را به نخستین رمان های زبان فارسی بخشید.

نظیر همین موضوع در امر ترجمه وجود داشت که برای اهل قلم فارسی زبان دارای مکتب خاصی بود، زیرا زبان ادبی فارسی تا آن زمان دارای قواعد خاصی بود که مناسب ترجمه ی یک رمان غربی نبود. از این رو ضروری بود تا ایرانیان زبان ادبی نوی را به وجود آورند. بدین سان در ادبیات فارسی ترجمه یک اثر خلاق، عاملی مهم در ایجاد زبان جدید گشت و گاه ترجمه ها آن قدر موفق و استادانه از آب در می آمد که از بخش های اساسی ادبیات ملی می شد. مانند حاجی بابا ( اثر موریه) و کمدی های آخوند زاده.

نخستین رمان فارسی سیاحت نامه ی ابراهیم بیک نام دارد که تالیف حاجی زین العابدین مراغه ای است و در کنار منابع دیگر احتمالن از کتاب موریه Morier تاثیر پذیرفته است. این اثر که در سال ١۲۸۷ش در استانبول منتشر شد چندین بار به چاپ رسیده و به زبان های آلمانی و روسی نیز برگردانده شده است. قهرمان آن جوانی ایرانی است که مدتی در مصر زندگی کرده و سپس برای بررسی زندگی اجتماعی و سیاسی ایران به میهنش بر می گردد. اوضاعی که او با آن رو به رو می شود دقیقن با اوضاع ایران در سده ی نوزده میلادی تطبیق می کند و برای نویسنده فرصتی پیش می آورد تا با طنز گزنده ای وضعیت عقب افتاده ی مملکتش را روی دایره بریزد.

بخش دوم کتاب با داستان عشق احساسی قهرمان داستان ادامه می یابد و با مرگ او پایان می پذیرد که علت مرگ او نیز دردهای مملکت و تاسف بر وضع اسف انگیز آن است.

بخش سوم نیز نوعی کمدی الاهی فارسی است و ابراهیم یوسف، قهرمان داستان، درباره ی حهنم و بهشت ایران خوابی می بیند که دارای اشارات چندی نیز درباره ی حوادث معاصر ایران است.

زین العابدین نه تنها نویسندگان نثر نویس نسل های بعد را تحت تاثیر قرار داد، بلکه به دلیل داشتن نقادی های سازنده از اوضاع نابسامان ایران دارای اعتبار زیادی است.

بررسی شاخه های معینی از ادبیات دوره ی مشروطه نشان می دهد که این ادبیات با حیات معاصر ملت ایران و مسایل کوبنده ی آن جوش خورده است و وظیفه ی میهن پرستانه رمان نویسان را به سوی مضامین تاریخ باشکوه ایران سوق داده است.

نخستین اثر ادبی ایران که در آن دوره به صورت رمان نوشته شده و دارای مضمون تاریخی است با عنوان دام گستران یا انتقام خواهان مزدک به قلم یکی از پرکارترین رمان نویسان فارسی یعنی صنعتی زاده کرمانی نوشته شده است.

طرح این رمان خواننده را به دربار یزگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی می برد که توسط موبدان خیانت کار زردشتی محاصره شده است و از یک سو هواداران انقلابی مزدک او را تهدید می کنند و از سوی دیگر خطر حمله ی اعراب در میان است و با فشار این دو نیرو، امپراتوری از هم می پاشد. رمان با کشته شدن یزدگرد به دست یکی از هواداران مزدک و قتل خلیفه عمر به دست هرمزان پسر یزدگرد که انتقام سقوط پدرش را می گیرد، پایان می یابد.

نویسنده در این رمان رویدادهای تاریخی را با روشی تقریبن دلبخواه به کار گرفته است. در این اثر ماجراهای بی مورد و توطئه های پیچیده ای وجود دارد که یادآور یکی از رومان های الکساندر دوما است. نویسنده حتا در شخصیت پردازی هم صداقت تاریخی نداشته است و قهرمانان داستانش همانند دنیای بی تکلف قصه های شاه پریان پاک و منزه هستند در حالی که تبهکاران داستان با سیاهی کامل سرشته شده اند. کوتاه آن که این رمان در آن زمان نمایانگر تمام عیار نشانه های زایش یک ادبیات نو در ایران است. این رمان مانند تمام آثار این دوره علل از میان رفتن استقلال ایران را به صورتی نشان می دهد تا هشداری برای آیندگان باشد.

این رمان در سال ١۲۷۹ش تالیف شد ولی برای نخستین بار پس از بیست سال در بمبئی و پنج سال بعد در تهران منتشر شد.

صنعتی زاده در رمان های بعدی اش همان جریان را دنبال کرد. او تعهدی در قبال مطالعات تاریخی نداشت و از نظر هنری هیچ نوع تحولی را ارائه نداد. داستان مانی نقاش قصه ی رمانتیک زندگی و عشق مانی است که در سده ی سوم در زمان جنگ های شاپور با والرین امپراتور روم اتفاق می افتد. این رمان در سال ١٣۰۶ ش در تهران چاپ شد. سلحشور که در سال ١٣١٣ ش در تهران چاپ شد، موضوعش در زمان شاهان نخستین ساسانی است و سیاه پوشان عنصری ایرانی دارد و مربوط به قیام ابومسلم است

کارهای صنعتی زاده منحصر به مسایل تاریخی نبوده است و نثر فارسی مدیون نخستین رمان خیالی او با عنوان مجمع دیوانگان است که شعار خود را یعنی " همه ی انسان ها دیوانه اند و دیوانه عاقل است" از گفته های سعدی گرفته است. در این رمان گروهی از مردم به خوابی هیپنوتیزمی می روند و در این خواب به دوهزار سال بعد و به دوره ای که آن را "عصر خرد" می نامند می روند و ماجراهای عجیب و غریبی را از سر می گذرانند. تاریخ چاپ این کتاب ١٣۰٣ ش است.

یکی دیگر از قصه گویان برجسته میرزا محمد باقر خسروی کرمانشاهی است که از اشرافیت کهن بود و همانند تعداد دیگری ار هم میهنانش به خیزش مشروطیت پیوسنت. وی تاریخچه ای را از یکی از خاندان های ایرانی در زمان ایلخانان به صورت نمایشی با عنوان شمس و طغرا تالیف کرد که مضمون آن رویدادهای رمانتیک، نبردها، توطئه و عشق، تراژدی و پیروزی ها است و ارزش های ایدئولوژیک و اجتماعی دارد که ماخالسکی ایران شناس روس به آن ها پرداخته است.

سومین رمان تاریخی رمان عشق و سلطنت نام دارد که شیخ موسی مدیر یکی از مدارس همدان در سال دوم جنگ جهانی اول نوشته است که نخستین بار در سال ١۲۹۸ ش در همدان و سپس در سال ١٣۰٣ ش در بمبئی به چاپ رسید. این کتاب در واقع نمایشنامه ای در سه بخش است که بخش دوم آن ستاره ی لیدی نام دارد و بخش سوم آن سرگذشت شاهزاده خانم بابلی نامیده می شود. در مقدمه ی این داستان نویسنده می گوید که وی می خواسته خواننده را نسبت به زندگی و دوران کوروش کبیر آگاه کند و می افزاید که این نخستین اثر تاریخی فارسی است که به سبک اروپایی نوشته می شود.

اثر شیخ موسی از لحاظ تحول شخصیت های داستانش ( مانند بیش تر آثار ادبی این دوره) از حضور قهرمانان کلیشه ای آسیب دیده است و دشمنان این قهرمانان نیز از انگیزه ی احساسی همه ی اعمال خود و ناآگاهی نویسنده از زمینه های روانی رفتار انسان ها صدمه دیده اند. تحول اندکی که در این اثر دیده می شود در زبان آن است. قهرمانان کتاب با سادگی و به طور طبیعی گفت و گو می کنند و توصیف طبیعت به واقعیت نزدیک است و نسبت به ابتذال های جامعه ی سنتی جاذبه های انسانی بسیاری در داستان وجود دارد.

ج ) شعر در دوره ی مشروطه

نخستین شاعر دوره ی انقلابی مشروطه، " کسی که تمام ملت ایران گوش به او سپرده بود"، عارف قزوینی بود.

عارف که نام واقعی او میرزا ابوالقاسم بود در سال ١۲۶١ ش در قزوین به دنیا آمد. پدرش ملاهادی وکیل او را خوب تربیت کرد و خوش نویسی و نیز آواز و موسیقی را به او آموخت و در صدد بود که او را روضه خوانی ماهر کند. ولی عارف نتوانست این خواست پدر را برآورده سازد و به جای آن در شمار جوانان پولدار و خوش گذران در آمد. در این رهگذر به شراب خواری افتاد، حشیش کشید و در گرداب فسق و فجور رها شد. در هفده سالگی ازدواج کرد و کارش به جدایی کشید و دیگر هرگز ازدواج نکرد.

او در سایه ی محبوبیتی که از راه خوانندگی به دست آورد پایش به دربار باز شد و با طبقات بالای جامعه محشور شد. ولی به زودی از محیط پر از عیاشی و. ناپاک آنان بیزار گردید، از طبقه ی خود جدا شد و به کلی از آن برید.

سپس به نهضت انقلابی کشورش پیوست و آن چه را به کار و زندگی او معنا و مفهوم می داد در آن جا یافت. وی به جناح آزادی خواه چپ گروید و همه ی هنر شعری خود را به پای آن ریخت.

مدتی طرفدار ترکان شد و در سال ١۲۹۴ ش به استانبول کوچ کرد و تا سال ١۲۹۸ ش در آن جا بود. ولی سیاست ترکیه به ویژه درباره ی آذربایجان دلش را زد و بعد ها در یکی از کنسرت هایش هر چه ترک و ترک پرست بود را به طنز گرفت.

عارف در بازگشت به ایران، کشورش را به سان یک شاعر دوره گرد گشت و به نهضت جمهوری خواهان محمد تقی خان پسیان در خراسان پیوست و نغمه پرداز سرودهایی شد که مردم را به حرکت به سوی تهران تهییج می کرد. پس از مرگ غمبار محمد تقی خان، عارف به کردستان کوچید و در آن جا راه زندگی درویشی در پیش گرفت و خود را وقف شعرش کرد ولی به سان انسانی که عشق شدید به میهنش و سرنوشت آن دارد، نتوانست دیری در این هجران تاب آورد. وی یک سلسله کنسرت راه انداخت که موفق تر از کنسرت های سابقش بود و آن ها را از اشعار طنزآمیز و نوشته های خود مالامال کرد. عارف در آخرین سال های عمرش مانند بسیاری از جمهوری خواهان دیگر اشعاری در ستایش زردشت سرود و در سال ١٣١٣ ش رخت از جهان بربست.

دیوان عارف برای نخستین بار همراه با مقدمه ای از رضا زاده شفق و یک شرح حال ناقص به سبک اعترافات روسو در سال ١٣۰٣ش در برلین چاپ شد. دیوان او شامل تصنیفات و غزلیاتی است که در سایه ی هنر موسیقی شاعر در سرتاسر مملکت به شهرت رسیده بودند. عارف نمونه ای از شاعران و خنیاگران دوره گرد قرون وسطای ایران بود که همیشه به دنبال نوعی اضطرار درونی می خواند و می نوشت. شخصیتی مردمی که هر از گاهی رخ می نمایند، می خوانند و سپس ناگهان انگار در سربی خیال انگیز صبح محو می شوند. عارف هرگز متفکری ژرف نگر نبود، شاعری بود که می دانست به چه شکل بایستی الهامش را با عوامل خودانگیز انقلابی و با آهنگ دل انگیزی برای سرودهای مردمی تلفیق دهد ( بزرگ علوی، تاریخ و پیدایش ادبیات نو ایران، برلین، ١۹۶۴، برگ ۴۴- ٣۶ ).

یکی دیگر از شاعران برجسته ی آن دوران، میرزا محمد تقی، مشهور به ملک الشعرای بهار (١٣٣۰- ١۲۶۵ش ) است. پدر وی ملک الشعرای صبوری از شاعران و مینیاتوریست های دربار خراسان بود. بهار از پدرش برای کسب حرفه ی شاعری دربار تربیتی عالی یافت، ولی شور و شعور انقلابی آزادی خواهان، ملک الشعرا را بیدار کرد و او عطای زندگی درباری را به لقایش بخشید و با اعتقاد بی غل و غش به خدمت انقلاب در آمد.

چکامه ها و طنزهای او مملو از تاسف بر وضع موجود و تمجید دلسوزانه از مشروطیت است که برای شاعر آن قدر موفقیت آمیز بودند که او را در جبهه ی حزب دموکرات در مشهد قرار داد. وی روزنامه نگاری، سیاست مداری، شاعری و وکالت مجلس را تجربه کرد. در سال ١۲۸۸ ش سردبیری نشریه ی نوبهار را به عهده گرفت و هنگامی که در سال ١۲۹۵ ش در خلال اشغال ایران، شاعران جوان یک محفل ادبی تشکیل دادند، بهار را دعوت کردند که این محفل را اداره کند. با رهنمود وی این محفل (جرگه ی دانشوری) نام جدید دانشکده را پیدا کرد و یک مجله ی ادبی با همین نام منتشر ساخت. بهار در آن مجله از سنت کلاسیک در برابر افراط کاری های نوگرایان جمایت کرد.

پس از جنگ، بهار خود را وقف فعالیت های ادبی کرد. برای مدتی سردبیری مجله ی ادبی خود یعنی نوبهار را به عهده گرفت، مقالاتی نوشت و مسایل ادبی را در آن ها مطرح ساخت. سبک شناسی را رقم زد و تعدادی از آثار کلاسیک را تصحیح کرد.

بهار که در مکتب شعر کلاسیک سنتی ایران آموزش دیده بود اغلب از قالب های بسیار پیچیده ی هنری استفاده می کرد. او خیلی کم تحت تاثیر شعر اروپایی قرار گرفت و مضمون شعر هایش تقریبن با رویدادهای زمانش پیوند خورده بود. او از مشروطیت هواداری کرد، سیاست های دربار را به انتقاد کشید و نابسامانی دولت را به ریشخند گرفت و در غزل نیز به جای مضمون های سنتی از مضمون های اجتماعی و سیاسی سود برد. بدین سان بهار به نوعی سبک شعری شخصی دست یافت که هدف جهان شمولی داشت. در اشعار او از لفاظی و فضل فروشی کم تر می توان سراغ گرفت.

یکی دیگر از شاعران که به مکتب اروپایی تعلق دارد یحیی دولت آبادی (١٣١۸- ١۲۴٣ ش ) است. وی از همان آغاز خیزش مشروطیت به آن پیوست و بعدها سردبیر، مبلغ، مترجم، شاعر و وکیل مجلس شد. وی در سال ١٣۰٣ ش نماینده ی حزب سوسیالیست بود.

شعرهای دولت آبادی از سلامت زیادی برخوردار است. شعرهای او در نهال ادب و اردیبهشت که نه تنها به فازسی، بلکه به فرانسوی هم نوشته می شد گرد آمده است. او همچنین شرح حالی با نام حیات یحیی نوشت که دارای اشاراتی بر حوادث معاصر است. وی چندین رمان و ترجمه هایی از زبان فرانسه دارد. رمان او با عنوان داستان عشق شهرناز بیان کننده ی فلسفه ی او است. این قصه در سال ١۲۹۵ ش در استانبول نوشته شد و ده سال بعد در تهران به چاپ رسید.

نویسنده در قالب قصه ی شهرناز ، دختر جوان و زیبا، در صدد بود که که یکی از مسایل دیرپای معاصر ایران یعنی مساله ی آزادی زنان را حل و فصل کند. او در مقدمه ی اثرش می نویسد :« طبیعت منبع خوشبختی ابدی و سعادت نوع بشر است» و تمام مفهوم اثرش با این برداشت رنگ خورده است. ولی او راه حل واقعی برای مساله ی آزادی زنان ارایه نداد و اهمیت رمان او در حقیقت چیزی کاملن متفاوت با آن چیزی بود که نویسنده قصد آن را کرده بود : این اثر اطلاعات عظیم و خارق العاده ای را از بوم نگاری تمامی نواحی ایران عرضه می دارد.

یحیی دولت آبادی بر آن بود که عقاید آزادی خواهی و آینده ی به تر را برای ملتش به ارمغان آورد و این هدف از قلم او تراوش کرده است.

سید احمد ادیب پیشاوری را " پیشرو آزادی خواهان نوگرا " دانسته اند. وی مورخی دانشمند از نسل شیخ شهاب الدین سهروردی بود و در سال ١۲۲٣ ش چشم به جهان گشود. کودکی را در میان خانه به دوشان منطقه ی پیشاور گذراند. علم را نزد زبدگان علم و دانش از جمله ملا هادی سبزواری، تنها فیلسوف سده ی نوزدهم ایران فرا گرفت و بخش اعظم افغانستان و ایران را زیر پا گذاشت تا آن که سرانجام در سال ١۲۶١ ش در تهران مقیم شد. وی از نخستین و پیشرو ترین کارشناسان در تاریخ اسلام شرقی بود و در میان دیگر آثارش به تصحیح تاریخ بیهقی نیز دست زد.

ادیب پیشاوری از ملی گرایان سرشناس و دشمن نستوه امپریالیسم غرب و به ویژه انگلیس بود و چون روشی ایده آلیستی داشت در نشریه ی کاوه در برلین دوست دار آلمان گردید. یکی از نشانه های این گرایش شعر حماسی قیصرنامه بود که به سیاق شاهنامه در ١۴۰۰ بیت سرود و در آن به جنگ های ویلیام دوم امپراتور آلمان و ژنرال های او که نویسنده گمان می کرد برای آزادی تمام ملل نبرد می کنند، شکوه و عظمت بخشید و جالب آن است که او در این شعر قهرمانان آلمان را مانند رستم با شمشیر و نیزه و خنجر و تیر و کمان توصیف کرده است.

اشعار ادیب پیشاوری و نیز وحید دستگردی که در توصیف هیندنبورگ Hindenburg شعر می سرود، شاهد خوبی از عقاید گروهی از آزادی خواهان در این دوران به شمار می آید.

ادیب پیشاوری که در سال ١٣۰۹ ش چشم از جهان فرو بست، از تحصیل کردگان شزیفی بود که همه ی عمرش را مجرد و بدون جیفه ی دنیا سر کرد و زندگی خود را وقف دانش، فلسفه و شعر نمود و از تمام لذت های دنیوی چشم پوشید. او نمونه ی جدیدی از ادیبان قدیم بود و تمایز چشمگیر او با ادیبان قدیم، عشق شدیدش به میهن و قرار گرفتن در کوران حوادث سیاسی بود.

شاعر وطن پرست دیگری که شعرش از نظر هنری جالب و دارای آینده بود میرزا صادق خان فراهانی امیرالشعراء است که با نام مستعار ادیب الممالک معروف بود.

ادیب الممالک از پدر و مادری که از هر دو سو با قائم مقام خویشاوند بودند در دهکده ی کازران در نزدیکی اراک به دنیا آمد. تحقیرهایی که او پس از مرگ نابهنگام پدرش از خویشان ثروتمندش کشید، در شرح حال دل انگیزی که او در سن هفده سالگی نوشته است کاملا دیده می شود. وی زندگی اش را به عنوان شاعر دربار در خدمت امیر نظام حسنعلی خان گروسی در تبریز آغاز کرد و در آن جا تخلصش را از پروانه به امیری تغییر داد. در رکاب امیر نظام به مسافرت پرداخت و بارها جا و حرفه اش را عوض کرد. زمانی آموزگار و مامور دولتی و زمانی سردبیر، روزنامه نگار و شاعر بود. و سرانجام یکی از مبلغان پیشرو مشروطیت و بیداری مردم گردید. او در سال ١۲۹۶ ش کمی پس از آن که به عنوان قاضی دادگاه عالی شهر منصوب شد، در یزد در گذشت.

تالیفات ادیب الممالک مسایل گوناگونی را در بر می گیرد. او به علت آشنایی با فرهنگ و زبان های غربی مقالات متعدد علمی درباره ی ستاره شناسی، علم عروض و جغرافیا و کتاب های سیاحت و مقامه تالیف کرد.

دیوان شعر او نخستین بار توسط وحید دستگردی پس از مجادله ی فراوان با وارثین شاعر گردآوری شد و در سال ١٣١۲ش به چاپ رسید. به جز غزل، ادیب الممالک در همه ی قالب های شعر کلاسیک شعر گفته است، ولی هنر اصلی او قصیده است. او در قصیده های خود همه ی فعالیت های سیاسی زمانش را نشان داد و در آن ها از حیات اجتماعی و افراد انتقاد کرد و توده ی مردم را به ستیز در راه آزادی و مشروطیت فرا خواند و نوعی میهن پرستی نو را تبلیغ کرد. همه ی این مسایل تا زمان او هرگز تا این اندازه گیرا و در قالب هنری بیان نشده بود. شعر او با عقاید پیشروش هماهنگ بود.

وی خطاب به شاعران جوان نوشت: « پیدا کردن مسایل جدید ضروری است. شما اگر می خواهید شعر بگویید باید به وطن و مردم خود بپردازید. شاید شما مشتاق اشعار عاشقانه باشید، ولی چه عشقی ناب تر از عشقی که ما نسبت به وطن مان و مردم خود احساس می کنیم» ( یاسمی، شعر معاصر ایران، برگ ۲۰۷).

ابوالقاسم لاهوتی ( ١٣٣۶- ١۲۶۶ ش) انگیزه های انقلابی را به گونه ای دیگر ارایه کرد. وی زندگی شعری خود را در همکاری با نشریات عصر انقلاب آغاز کرد. اشعار او در این نشریات نشانگر راه ملی گرایی ستیزگر او همراه با گرایش ضدانگلیسی و طرفداری از عقاید سوسیالیستی است. این مسایل وی را به درگیری با افکار رسمی کشور کشاند، تا آن جا که راهی دادگاهش کردند و در سال ١۲۹۹ ش نیز به مرگ محکومش کردند، ولی او موفق گردید به استانبول فرار کند و در آن جا تحت شرایط بسیار سخت در سال ١٣۰۰ش با همکاری علی نوروز نشریه ی فارسی – فرانسه پارس را منتشر ساخت. مدتی نگذشت که به میهن برگشت و با انقلابیون دیگر در قیام سال ١٣۰١ ش تبریز شرکت جست.

پس از شکست این قیام و اشغال تبریز توسط نیروهای حکومتی، این بار به اتحاد شوروی فرار کرد و در آن جا دوره ی جدید زندگی خود را آغاز کرد و به شاعر برجسته ای در تاجیکستان شوروی تیدیل گردید. اشعار غنایی و حماسی سرود که در آن ها از بیداری ملی تمجید می کرد. وی آثار متعددی را از ادبیات جهان ترجمه نمود و نقش فعالی در حیات فرهنگی و سیاسی ایران بازی کرد

دیوان او در سال روز شصتمین سال تولد شاعر در سال ١٣۲۵ش در مسکو به چاپ رسید. این دیوان با ۴۴۰ برگ دارای نمونه هایی از اشعار غنایی و سیاسی و نیز غزلیات او است که برخی از آن ها از نظر ظرافت و زیبایی با غزلیات شاعران کلاسیک برابری می کند.

لاهوتی که با دید فلسفی معینی سرشته شده بود، با استعداد درخشان، افکار خود را با قواعد روشنی بیان داشت. او نسبت به بحث و جدل هایی که درباره ی سبک قدیم و جدید برای معاصرینش مطرح بود بی اعتنا بود. وی برای مضمون های شعری خود گاه قالب سنتی و گاه قالب نو برگزیده است و رباعیات او از پیشروترین اشعار شاعران پیشرو زبان فارسی به شمار می آید.

یکی دیگر از نمونه های کاملن متفاوت در میان شاعران پیشرو، جعفر خامنه ای تبریزی است. او در مخالفت با پدرش که از تاجران تبریز بود و شعر و مطالعه ی زبان های خارجی را نکوهش می کرد، به آموختن ادبیات و زبان های اروپایی پرداخت و در آن ها زبده شد.

پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 | 20:3 | parmis sanai |

علی موسوی گرمارودی

کتر علی موسوی گرمارودی در سال ۱۳۲۰ خورشیدی در قم بدنیا آمد. پدرش از دانشـــمندان اهل گرمارود الموت قزوین بود.

موسوی گرمارودی مدرک کارشناسی خود را در رشته علوم قضایی و کارشناسی ارشد و دکترای خود را در رشته ادبیات فارسی از دانشگاه تهران گرفته است.

او در عرصه شعر و ادبیات کشور حضور موثر داشته است که راه اندازی و مدیریت گلچرخ نمونه‌ای از تلاش‌های اوست.

کارنامه شعری گرمارودی مشتمل بر ۹ کتاب شعر با نام‌های: عبور، در سایه سار نخل ولایت، سرود رگبار، چمن لاله، خط خون، دستچین، باران اخم، گزیده شعر نیستان، تا ناکجاآباد و گزینه شعر به انتخاب بهاءالدین خرمشاهی است.

  • سرود رگبار
  • عبور
  • در سایه سار نخل ولایت
  • چمن لاله
  • خط خون
  • تا ناکجا
  • دستچین
  • صدای سبز
  • پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 | 18:37 | parmis sanai |

    محمد رضا شریفی کدکنی

    محمدرضا شفیعی کدکنی در سال ۱۳۱۸ در کدکن خراسان دنیا آمد. شفیعی کدکنی دوره‌های دبستان و دبیرستان را در مشهد گذراند و چندی نیز به فراگیری زبان و ادبیات عرب، فقه، کلام و اصول سپری کرد. او مدرک کارشناسی خود را در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه فردوسی و مدرک دکتری را نیز در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت. او از جمله دوستان نزدیک مهدی اخوان ثالث شاعر خراسانی به شمار می‌رود و دلبستگی خود را به اشعار وی پنهان نمی‌کرد.

    دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۸ تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد.این سفربازتاب وسیعی درمطبوعات ایران داشت. او برای استفاده از یک فرصت مطالعاتی به دانشگاه پرینستون رفت و پس از نزدیک به ۹ ماه دوری از وطن به ایران بازگشت و پس از بازگشت به ایران بر سر کرسی تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد
    از آثار او می توان
    1. ۱۳۴۴ - زمزمه‌ها
    2. ۱۳۴۴ - شبخوانی
    3. ۱۳۴۷ - از زبان برگ
    4. ۱۳۵۰ - درکوچه باغ‌های نیشابور
    5. ۱۳۵۶ - بوی جوی مولیان
    6. ۱۳۵۶ - از بودن و
    7. ۱۳۵۶ - مثل درخت در شب باران
    8. ۱۳۶۷ - هزاره دوم آهوی کوهی
    سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 | 22:56 | parmis sanai |

    طاهره صفارزاده

    طاهره صفارزاده در ۲۷ آبان ۱۳۱۵ در سیرجان استان کرمان زاده شد. وی پس از کسب مدرک لیسانس در رشته زبان و ادبیات انگلیسی، برای ادامهٔ تحصیل به خارج از کشور رفت. در سال ۱۳۷۱ از سوی وزارت فرهنگ و آموزش عالی، عنوان استاد نمونه به وی اعطا شد و در سال ۱۳۸۰ پس از انتشار ترجمهٔ قرآن به انگلیسی و فارسی عنوان خادم‌القرآن را کسب کرد.

    او در سال ۲۰۰۵، از سوی انجمن نویسندگان آفریقایی و آسیایی در مصر، به‌عنوان برترین زن مسلمان برگزیده شد

  • رهگذر مهتاب (۱۳۴۱)
  • چتر سرخ (به انگلیسی) (۱۳۴۷)
  • طنین در دلتا (۱۳۴۹)
  • سد و بازوان (۱۳۵۰)
  • سفر پنجم (۱۳۵۶)
  • حرکت و دیروز (۱۳۵۷)
  • بیعت با بیداری (۱۳۶۶)
  • مردان منحنی (۱۳۶۶)
  • سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 | 22:46 | parmis sanai |

     

    رهی معیری

    ادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع) منصوب گردید. پس از بازنشستگی در کتابخانهٔ سلطنتی اشتغال داشت. وی همچنین در انجمن موسیقی ایران عضویت داشت. رهی علاوه بر شاعری، در ساختن تصنیف نیز مهارت کامل داشت. وی در سالهای آخر عمر در برنامهٔ گلهای رنگارنگ رادیو در انتخاب شعر با داوود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی می‌کرد. رهی در طول حیات خود سفرهایی به خارج از ایران داشت که از آن جمله است: سفر به ترکیه در سال ۱۳۳۶، سفر به اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۳۳۷ برای شرکت در جشن چهلمین سالگرد انقلاب اکتبر، سفر به ایتالیا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان، یک بار در سال ۱۳۴۱ برای شرکت در مراسم یادبود نهصدمین سال در گذشت خواجه عبدالله انصاری و دیگربار در سال ۱۳۴۵، عزیمت به انگلستان در سال ۱۳۴۶ برای عمل جراحی، آخرین سفر وی بود. رهی معیری که تا آخر عمر مجرد زیست، در بیست و چهارم آبان سال ۱۳۴۷ شمسی پس از رنجی طولانی از بیماری سرطان معده بدرود زندگانی گفت و در مقبرهٔ ظهیرالدولهٔ شمیران به خاک سپرده شد.

    آثار رهی در این مجموعه:

    غزلها - جلد اول

    غزلها - جلد دوم

    غزلها - جلد سوم

    غزلها - جلد چهارم

    چند تغزل

    چند قطعه

    رباعیها

    منظومه‌ها

    ابیات پراکنده

    سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 | 22:37 | parmis sanai |

    مهدی اخوان ثالث

     

    مهدی اخوان ثالث (زاده اسفند ۱۳۰۷، مشهد- درگذشته ۴ شهریور ۱۳۶۹، تهران) شاعر پرآوازه و موسیقی‌پژوه ایرانی است. تخلص وی در اشعارش «م. امید» بود.

    اخوان ثالث در شعر کلاسیک ایران توانمند بود. وی به شعر نو گرایید او آثاری دلپذیر در هر دو نوع شعر به جای نهاده است. همچنین او آشنا به نوازندگی تار و مقام‌های موسیقیایی بوده‌است.

  • مهدی اخوان ثالث در سال ۱۳۰۷ در توس نو مشهد چشم به جهان گشود.
  • در مشهد تا دوره متوسطه ادامه تحصیل داد.
  • از نوجوانی به شاعری روی آورد و در آغاز قالب شعر کهن را برگزید.
  • در سال ۱۳۲۶ دوره هنرستان مشهد رشته آهنگری را به پایان برد و همان جا در همین رشته آغاز به کار کرد. در آغاز دههٔ بیست زندگیش به تهران آمد و پیشهٔ آموزگاری را برگزید.
  • اخوان چند بار به زندان افتاد و یک بار نیز به حومه کاشان تبعید شد.
  • در سال ۱۳۲۹ بادختر عمویش ایران (خدیجه) اخوان ثالث ازدواج کرد.
  • در سال ۱۳۳۳ برای دومین بار به اتهام سیاسی زندانی شد.
  • در سال ۱۳۵۳ از خوزستان به تهران بازگشت و این بار در رادیو و تلویزیون ملی ایران به کار پرداخت.
  • در سال ۱۳۵۶ در دانشگاه‌های تهران، ملی و تربیت معلم به‌تدریس شعر سامانی روی آورد
  • در سال ۱۳۶۰ بدون حقوق و با محرومیت از تمام مشاغل دولتی بازنشسته (بازنشانده) شد
  • در سال ۱۳۶۹ به دعوت خانه فرهنگ آلمان برای برگزاری شب شعری از تاریخ ۴ تا ۷ آوریل برای نخستین بار به خارج رفت و سرانجام چند ماهی پس از بازگشت از سفر در چهارم شهریور ماه همان سال از دنیا رفت طبق وصیت وی در توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.
  • از او ۴ فرزند بر جای مانده
  • سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 | 22:37 | parmis sanai |

    نیما یوشیج

     

    علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج (زاده ۲۱ آبان ۱۲۷۴  خورشیدی در دهکده یوش از توابع نور استان مازندران - درگذشته ۱۳ دی ۱۳۳۸ خورشیدی در شمیران شهر تهران) شاعر معاصر ایرانی است. وی بنیانگذار شعر نو فارسی است.

    نیما یوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیادها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خود نیما بر هنر خویش نهاده بود.

     

    اشعار

    • قصه رنگ پریده
    • منظومه نیما
    • خانواده سرباز
    • مانلی و خانه سریویلی
    • مرقد آقا (داستان)
    • کندوهای شکسته (داستان)
    • آهو و پرنده‌ها (شعر و قصه برای کودکان)
    • توکایی در قفس (شعر و قصه برای کودکان)

    سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 | 22:27 | parmis sanai |

    شعر نیمایی سبکی از شعر نو فارسی است که نخستین نمونه شعر نو در ادبیات فارسی بوده و برآمده از نظریه ادبی نیما یوشیج شاعر معاصر ایرانی است. تحولی که نیما انجام داد در دو حوزه فرم و محتوای شعر کلاسیک فارسی بود. با انتشار شعر افسانه نیما مانیفست شعر نو را مطرح کرد که تفاوت بزرگ محتوایی با شعر سنتی ایران داشت.

    «باتوجه به مقدمهٔ کوتاهی که خود نیما بر این شعر نوشته است ویژگی‌های « افسانه » را به شرح زیر می‌توانیم برشمریم :

    • نوع تغزل آزاد که شاعر در آن به گونه‌ای عرفان زمینی دست پیدا کرده است.
    • منظومه‌ای بلند و موزون که در آن مشکل قافیه پس از هر چهار مصراع با یک مصراع آزاد حل شده است.
    • توجه شاعر به واقعیت‌های ملموس و در عین حال نگرشی عاطفی و شاعرانهٔ او به اشیا.
    • فرق نگاه شاعر با شاعران گذشته و تازگی و دور بودن آن از تقلید.
    • نزدیکی آن، در پرتو شکل بیان محاوره‌ای، به ادبیات نمایشی ( دراماتیک ).
    • سیر آزاد تخیل شاعر در آن.
    • بیان سرگذشت بی دلیها و ناکامی‌های خود شاعر که به طرز لطیفی با سرنوشت جامعه و روزگار او پیوند یافته است .

    روح غنایی و مواج افسانه و طول و تفصیل داستانی و دراماتیک اثر منتقد را بر آن می‌دارد که بر روی هم بیش از هر چیز تاثیر نظامی را بر کردار و اندیشهٔ نیما به نظر آورد حال آن که ترکیب فلسفی و صوری و به ویژه طول منظومه، زمان سرودن آن، کیفیت روحی خاص شاعر به هنگام سرودن شعر، ذهن را به ویژگی‌های شعر « سرزمین بی حاصل »، منظومهٔ پرآوازهٔ تی . اس . الیوت شاعر و منتقد انگلیسی منتقل می‌کند که اتفاقا سرایندهٔ آن همزمان نیما و در نقطهٔ دیگر از جهان سرگرم آفرینش مهمترین منظومهٔ نوین در زبان انگلیسی بود .

    تلاش نیما یوشیج برای تغییر دیدگاه سنتی شعر فارسی بود و این تغییر محتوا را ناگزیر از تغییر فرم و آزادی قالب می‌دانست. آزادی که نیما در فرم و محتوا ایجاد کرد، در کار شاعران بعد از وی، مانند احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری و منوچهر آتشی به نقطه‌های اوج شعر معاصر ایران رسید. با این حال نیما شعر خود را از لحاظ نگرش به جهان و محتوای کار پیشروتر و تازه تر از کار شاعران بعدی مانند شاملو به شمار می‌داند.

    زمینه تاریخی

    با شروع جنبش مشروطه‌خواهی ایرانیان بینشی تازه رواج یافت که بر طبق آن عصری تازه فرا رسیده است که با همه دوره‌های تاریخ ملی تفاوت دارد. روشنفکران این دوران معتقد بودند که عصر استبداد سیاسی به پایان رسیده است و همه احساس می‌کردند که باید در عرصه فرهنگ نیز تحولی مشابه اتفاق بیفتد. شاعران و نویسندگان این عصر در پی زیباشناسی جدیدی بودند و می‌خواستند شعری تازه بسرایند که با شعر گذشته فارسی فرق داشته باشد.

    یکی از عوامل موثر دیگر در تحولات ادبی این دوران آشنایی روشنفکران ایرانی با ادبیات اروپایی بود. به باور آنان انقلاب مشروطیت با انقلاب فرانسه مشابهت داشت و قادر بود فضای تازه‌ای ایجاد کند که در آن چهره‌های برجسته‌ای پرورش یابند که با شاعران و نویسندگان برجسته اروپا قابل مقایسه باشد. علاقه و توجه روشنفکران به ادبیات اروپا و بخصوص ادبیات فرانسه باعث شد تا برخی آثار نویسندگان بزرگ آن زمان اروپا مانند ویکتور هوگو، لامارتین، ژان ژاک روسو، آلفونس دوده و شاتو بریان ترجمه شود که بر نوشته‌های بسیاری از ادیبان ایرانی تأثیر گذاشت.

    شعر کلاسیک فارسی

    نوشتار اصلی: شعر کلاسیک فارسی

    مطابق نظریات سنتی در شعر فارسی تعداد ارکان عروضی هر شعر در محور عمودی همواره ثابت می‌ماند. نیز بنا به اقتضای قالب یا نوع ادبی شعر (نظیر غزل، مثنوی و رباعیقافیه با فرمولی ثابت تکرار می‌شد.

    وقتی نیما نظریه ادبی خود را تدوین می‌کرد حامیان شعر سنتی فارسی که باورهای خود را در معرض هجومی تمام عیار می‌دیدند اظهار داشتند که شعر فارسی به عنوان ارجمندترین نماد فرهنگی ایران در معرض نفوذ بیگانگان قرار گرفته است. از نظر آنان شعر نو نشانه تسلیم فرهنگی در برابر خارجی‌ها بود و به زودی روح فرهنگ ایرانی را نابود خواهد کرد.سنت‌گرایان در حقیقت معتقد بودند که نیما و پیروانش با این سنت آشنایی ندارند و حتی نیما را به مرگ تهدید کردند.

    نگاه محافل دانشگاهی به شعر نیما تا دهه چهل خورشیدی منفی بود و از پذیرش آن سر باز می‌زدند.اما نگاه سنت‌گرایان دانشگاهی به نظریات نیما با تلاش برخی استادان که بخصوص با نقد ادبی مدرن آشنایی داشتند رفته رفته تغییر کرد. در میان کسانی که نقشی مهم در تغییر نگرش رایج در دهه چهل خورشیدی داشتند باید از غلامحسین یوسفی و محمد رضا شفیعی کدکنی یاد کرد

    شعر نیمایی و تحول اجتماعی در ایران مدرن

    نیما می‌کوشید شعر معاصر فارسی را با نیازهای ایران مدرن سازگار کند. پس از جنبش مشروطه عرصه حیات اجتماعی ایران تغییر کرده بود. پیش از شعر، نثر فارسی با تلاش‌های کسانی نظیر طالبوف، حاج زین‌العابدین مراغه‌ای، صور اسرافیل و دیگران متحول شده بود و به نوعی خود را سازگار کرده بود.ه طور کلی شعر جدید اشتیاقی خاص برای پرداختن به مسائل اجتماعی از خود نشان می‌دهد، در حالی که شعر کلاسیک چنین نیست

    یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 | 22:20 | parmis sanai |

     1 - در این دنیا که کسی به فکر کسی نیست ، هیچ کس برای دلجویی و احوالپرسی ما نمی آید و صحرای پر از غم زندگی ما ساکت و خالی است ( بیان شدت تنهایی و غربت شاعر) کوچه سار شب = اضافه‌ي تشبيهي سرای‌بی کسی = استعاره از دنيا پرنده پر نمی زند = کنایه از خالی و ساکت بودن ، کسی به در نمی زند = کنایه کسی تلاشی و حرکتی نمی کند . واج آرایی حرف ( پ )

    2- در این تاریکی و خفقان ( دوران حکومت ستم شاهی ) هیچ کس به فکر آزادی و رهایی نیست و در این محیط ستم هیچ‌کس در اندیشه‌ي رهایی نیست . شب نماد دوران ظلم و خفقان ، شب گرفتگان = کسانی که اسیر ظلم و ستم هستند ، در سحر زدن = کنایه از به دنبال آزادی و رهایی بودن واج آرایی حرف ( س )

    3- منتظر طلوع صبح آزادی هستم ؛ افسوس که چنین شبی به پایان نمی رسد و انتظار من بیهوده است ( شاعر چشم انتظار حرکتی است که ظلمت و اختناق را نابود کند اما امیدش به یأس مبدل می شود .) در انتظار غبار بی سوار نشستن = کنایه از انتظار بیهوده سپیده استعاره از آزادی

    4- دل غمزده و آشفته ی من از این خراب تر نمی شود زیرا ختجر غم تو تا آنجا که می توانست آن را خراب و نابود کرده است . ( بيان نهايت غمگين بودن شاعر ) خنجر غم = اضافه‌ي تشبیهي

    5- جامعه ای که در آن به سر می بریم پر از غم و اندوه است و کسی جز غم ، ندای آشنایی و دوستي سر نمی دهد .( در این سرزمین غم بار همه از هم بیگانه اند ) گذرگه پرستم = استعاره از دنیا صلا زدن = صدا زدن ، دعوت کردن ،

    6- گوش هاي تو بسته است و انتظار پاسخي از تو ندارم ؛ پس برو كه انتظار من بیهوده است زیرا هیچکس به خواهش من پاسخ مثبت نمی دهد و كار من ندا دادن به گوش كر است ؛ پس بهتر است سخن را کوتاه کنیم . چه چشم پاسخ است =( استفهام انکاری ) یعنی انتظار پاسخ ندارم ، چشم داشتن کنایه از انتظار داشتن ، دريچه استعاره از گوش - مصراع دوم ( برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند ) تمثیل و كنايه از كار بيهوده انجام دادن .

    7- من همچون درختی هستم که سایه و میوه ندارم ؛ پس اگر مرا از ریشه جدا کنند ، سزوار اين كار هستم ؛ زیرا بر درختی که تر و سبز است کسی تبر نابودی نمی زند ( من فايده اي ندارم پس شايسته ي نابود شدن هستم ) . بر در مصراع اول و مصراع دوم جناس تام ( بر = میوه / بر = حرف اضافه ) واج آرایی حرف ( ر ) مصراع دوم آرایه ی تمثیل دارد و كنايه از بهره رسان را از بين نمي برند .

    یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 | 20:49 | parmis sanai |

    1 ـ من اشك ناچيزي هستم ولي به خاطر اين كه براي انسان هاي ارزشمند ريخته شده ام ارزش پيدا كرده ام ، من خار ناچيزي هستم ولي به خاطر اين كه در زير سايه‌ي گل قرار گرفته ام ارزشمند شده ام ( با اين كه ارزشي ندارم ولي به خاطر هم نشيني با افراد ارزشمند عزيز شده ام ) ( تشبيه خود به اشك و خار از جهت بي مقدار بودن ، به پاي كنايه از فروتني ، به سايه ي كسي آرميدن كنايه از تحت حمايت كسي بودن ، گل استعاره از معشوق )2 ـ اي معشوق من كه مانند نو بهار عشق زيبا و شاداب هستي، من به خاطر ياد زيبايي هاي تو مانند گل بنفشه هميشه مشغول تفكر و تأمل هستم (رنگ و بو مجاز از زيبايي نوبهار عشق استعاره از معشوق ، تشبيه خود به بنفشه ، سر به گريبان كشيدن كنايه از متفكر بودن و تأمل كردن ) . 3 ـ من مانند خاك به خاطر دوست‌داري تو ، ناتوان و بي ارزش شده ام ، و مانند اشك به دنبال تو با علاقه‌ي تمام دويده ام ( آمده ام ) ( تشبيه خود به خاك و اشك ، از پا افتادن كنايه از ناتواني و بي ارزش شدن ، با سر دويدن كنايه از با شور و علاقه‌ي زياد رفتن ) 4 ـ من نشان و نمودي از جواني را در زندگي خود نديده ام ، سخن و تعريف جواني را از ديگران شنيده ام ( به خاطر عشق تو پير شده ام ) 5 ـ من از سلامتي و آرامش خاطر بهره‌ي كامل نبرده ام و از آرزوهاي خود خوشي نديده ام . ( بيمار عشق تو بوده ام و به آرزوهاي خود نرسيده ام ) ( تشبيه عافيت به جام و تشبيه آرزو به شاخ و تشبيه عيش به گل اضافه‌ي تشبيهي ) 6 ـ روزگار اين پيري را ارزان و مجاني به من نداده است ، بلكه اين پيري را با دادن جواني خريده ام ( جواني را داده ام و پيري را خريده ام . ( موي سپيد كنايه از پيري ، فلك رايگان نداد تشخيص دارد ، رشته استعاره از پيري ، و نقد جواني ، جواني را به نقد ( پول ) تشبيه كرده است . ) 7 ـ اي سرو به آزاده بودن خود افتخار نكن ، زيرا من از تو آزاده ترم و از همه چيز جهان ( براي عشق ) صرف نظر كرده ام ( سرو مورد خطاب واقع شده و تشخيص واستعاره‌ي مكنيه دارد ، سرو نماد آزادگي است ، از كسي بريدن كنايه از قطع علاقه كردن ) . 8 ـ اي رهي ، اگر من از پيش انسان ها فرار مي‌كنم ، بر من عيب نگير ؛ زيرا من مانند آهويي هستم كه هرگز انساني نديده است . ( هر چه ديده ام معشوق فرشته خو بوده است و بس ) ( رهي تخلص شاعر است ، آهو ايهام تناسب دارد 1 ـ نام حيوان كه در اين شعر همين معني مورد نظر است 2 ـ گناه و عيب كه با كلمه‌ي عيب تناسب دارد . )

    یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 | 20:35 | parmis sanai |

    به دو مصراع زیر دقت کنید

    • بر بساطی که بساطی نیست
    • جامه اش شولایه عریانی است

    در مصراع اول بساط مفهومی است که در عینه وجود .هستی آن به وسیله ی بقیه ی جمله نقض میشود  ظاهرا بی معنی به نظر می آید.در مصراع دوم شولا (نوعی لباس )برایه پوشیدن بدن است اما وقتی با صفت عریانی همراه می شود معنی خود را از دست می دهد.به بیان دیگرعریانی ناقض وجود ((شولا))ست به این گونه کاربرد((متناقض نما ))   می گویند که ما نیز در زندگیه روز مره ی خود از آن استفاده می کنیم مثلا وقتی می گوییم:(( جیب هایم پر از خالیست))برایه عمق بخشیدن به کلام خود از دو صفت پر و خالی را هنرمندانه به کار برده اید

     

    چهارشنبه دهم اسفند 1390 | 20:0 | parmis sanai |

    بند اول * در مصراع اول تلميح به آيه‌ي قران است ـ در مصراع سوم ميان بزرگ و كوچك تضاد وجود دارد ـ در مصراع چهارم يك تمثيل ديده مي‌شود ـ در مصراع ششم تلميح به داستان فرعون و اهرام و تشبيه ( اضافه‌ي تشبيهي ) در عبارت فرعون تخيل و در مصراع بعد يك تشبيه ديده مي‌شود . توضيح : نام خدا كه بهترين آفريننده است گرامي باد ، زيرا تو را آفريد ، نمي‌توان از تو ( علي ) شگفت زده شوم ، زيرا چشم و وجود كوچك و ناتوان من براي ديدن بزرگي و عظمت تو كافي نيست ، مورچه از كجا مي‌دان كه بر ديواره‌ي ساختمان بزرگي مانند اهرام مصر عبور مي‌كند / يا بر روي يك خشت خام ( من مانند مورچه تفاوتي ميان علي با آن همه عظمت و ديگران قايل نيستم ) تو ( علي ) مانند آن هرم بزرگي هستي كه تخيل و تصور مي‌تواند بسازد . و من مانند آن مورچه‌ي ضعيفي هستم كه نمي‌تواند عظمت تو را درك كند .

    بند دوم * مصراع دوم و سوم آرايه ي تلميح دارد . توضيح : تو با اين همه عظمت كه بر فراز ساير موجودات ايستاده‌اي ( از همه برتري ) چگونه / خود را پايين مي آوري و در كنار تنور يك پير زن قرار مي گيري و براي او كار مي‌كني ؟/ و در زير شلاق كودكانه‌ي بچه‌هاي بي‌سرپرست و يتيم قرار مي‌گيري ؟ / و نيز مي‌تواني با اين همه بزرگي در بازار تنگ و پر اختناق كوفه قدم بزني ؟

    بند سوم : علي را به اقيانوس قايم تشبيه كرده است ، كلمه‌ي تنگ ايهام دارد : باريك يا پر از فشار و اختناق ، و در آخر بند تلميح به قرآن توضيح : من پيش از تو اقيانوس با عظمتي نديده بودم كه عمودي باشد ( تو اقيانوس قائمي ) / قبل از تو صاحب قدرتي نديده بودم / كه كفش وصله دار و ياره بپوشد / و مشك كهنه‌اي را بر دوش خود بگيرد ( خود مشغول كار باشد ) /و برادر برده ها و غلام‌ها باشد ( مقامش را تا حد فرودستان پايين بياورد ) افسوس كه تو تنها صاحب شبهاي اين كوفه‌ي پر از اختناق بودي / اي نور خدا / در شبهاي تاريك و به هم پيوسته‌ي تاريخ / اي روح شب قدر / تا زماني كه سپيده بدمد ( جبرئيل برتو نيز تا سپيده دم نازل مي شد. )بند چهارم * شب نماد آرامش و تاريكي است ، طوفان نماد خشم و خروش ، چاه نماد جوشش ، سحر نماد روشنايي و سفيدي ، ستاره نماد روشنايي ، لبخند نماد زيبايي و زندگي . توضيح : شب با آن همه آرامش بخشي ، از چشم تو آرامش مي‌گيرد / طوفان خشم و خروش خود را از تو دارد / سخن تو گياه را ثمربخش مي‌سازد / و از نفس جان‌بخش تو گل رشد مي كند / از زماني كه تو در چاه گريه كردي ، چاه جوشان شده است ( گريه هاي تو از جوشش چاه بيشتر بوده است .) / سپيده دم به خاطر سفيدي چشمان تو طلوع مي‌كند / شب در مقابل سياهي چشمان تو سر تعظيم فرود مي‌آورد / همه‌ي ستاره ها بدهكار نگاه درخشان تو هستند / لبخند تو باعث و اميد زندگي است / همه‌ي شكوفه ها از نژاد لبخند هاي زيباي تو هستند .* بند پنجم : پيشاني علي ( ع ) به كتاب خداوند و دريا تشبيه شده است ؛ به دليل اين كه علي قرآن ناطق بود و دريايي از علم در سر داشت . پيشاني مجازاً سر مي باشد توضيح : چه طور يك شمشير زهرآلود مي‌تواند / سر با عظمت تو را كه مانند كتاب خداست ، بشكافد ؟ / چگونه مي توان با شمشير دريا را شكافت و از بين برد ؟ علم علي با كشته شدن نيز از بين نمي رود ) * بند ششم : عشق نماد غم ، غم نماد ديرينگي ، غم را به شعر تشبيه كرده است . توضيح : به خاطر تو گريه مي‌كنم / با غمي كه از عشق هم غم انگيزتر است / و از غم هم قيمي تر / براي تو با چشم همه‌ي فرودستان مي‌گريم ( تنها فقرا و فرودستان براي تو مي‌گريند ) / با چشماني كه از ديدن تو محروم مانده اند ( من هرگز تو را نديدم ) / گريه ي من شعر غم تو است كه شبها مي سرودي ( شب ها مي گريستي ) * بند هفتم : تلميح به داستان پرستاري و هم‌بازي بودن علي با بچه هاي يتيمان و جريان فتح مكه كه پيامبر پا روي دوش علي نگذاشت و در عوض از علي خواست كه پا روي شانه ي پيامبر بگذارد و بتها را پايين بيندازد . استعاره در عبارت « كلمات كودكانه تراويد » كه كلمات را به آبي تشبيه كرده كه مي چكد . توضيح : آن هنگامي كه مانند نور خورشيد / مانند خورشيدي به خانه‌ي پير زني كه بچه هاي يتيمي داشت ، تابيدي / و هيبت و شكوه حيدر بودن ( شدت و سختگيري و حمله ي پي در پي داشتن در جنگ ) خود را / وسيله‌ي شادي كودكانه ي آن ها كردي / و بر روي شانه اي كه پيامبر به خاطر بزرگواري تو پا نگذاشت ، / كوكان يتيم را نشاندي / و از آن دهان كه ( در وقت جنگ ) آواز شير مي آمد ، / كلمه هاي كوكانه چكيد / آيا تاريخ ( با ديدن اين كه تو شكوه حمله ات را با رحمت آميختي ) حيرت زده بر در خانه‌ي پيرزن بيوه ، نمي‌لرزيد و متعجب نمانده بود ؟ * بند هشتم : تلميح به جنگ احد ، تشبيه زخم ها به گل‌بوسه ها ، بدن مجروح و خون‌آلود به دشت شقايق ، مهر به باده ، هشتاد زخم به تازيانه‌هايي كه در موقع حد ( مجازات مست ) مي زنند . توضيح : در جنگ احد / كه به خاطر مانند گل‌بوسه ، بدنت به دشتي پر از شقايق سرخ تبديل شده بود / مگر از كدام شراب عشق مست شده بودي / كه با زخم هاي مانند تازيانه خود را مجازات كردي ؟ * بند نهم : استفهام انكاري براي تأكيد ، مبالغه در مصراع آخِر .توضيح : كدام يك بدهكارتريد ؟ / دين به تو بدهكارتر است يا تو به دين ؟ ( مسلماً دين به تو بدهكارتر است ) / همه‌ي دين ها بدهكار تو هستند .* بند دهم : بينش به باغ تشبيه شده است ، تلميح به جنگ خيبر ، تشخيص و استعاره‌ي مكنيه در بازوان انديشه و كردار . توضيح : آگاهي‌هايي كه به ما بخشيدي / هزار بار ارزشمند تر از فتح خيبر است / آفرين به فكر و عمل قدرتمند تو *بند يازدهم : روسياه ماندن كنايه از شرمنده شدن ، به بي‌وزني افتاد ايهام دارد : 1 ـ شعر سپيد من وزن عروضي ندارد 2 ـ شعر من بي ارزش شد ، وزن مي‌گيرد كنايه از ارزش پيدا مي كند ، تنگ مايه كنايه از فقير و ناتوان ، در پيان بند تلميح به آيه‌ي قران . توضيح : شعر سپيد من شرمنده شد / زيرا در فضاي ستايش تو بي وزن و بي‌ارزش شد / هر چند سخن به خاطر تو ارزش پيدا مي كند / من چگونه مي‌توانم عظمت تو را در سخن مختصر و ناتوان جا بدهم / ستايش تو را در كجا مي‌توان به پايان برد ؟( مسلماً هيچ جا ) / الله اكبر ( براي تعجب به كار برده است )/ آيا خدا نيز از تو شگفت زده نمي‌شود ؟ / پس آفرين بر خدا ، آفرين بر خدا / آفرين بر خدايي كه نيكو ترين آفريننده است / فرخنده باد نام خدا / زيرا بهترين آفرينند است / و نام تو / زيرا بهترين آفريده اي .

    چهارشنبه دهم اسفند 1390 | 19:28 | parmis sanai |

    گون ( نماد انسان هاي اسير دنيا و پاي‌بسته ) از نسيم ( نماد انسان هاي آزاد و رها و وارسته كه از وضعيت موجود كشور ناراضي است ) پرسيد : اين‌گونه با عجله به كجا مي‌روي ؟ نسيم پاسخ داد : من از اين بيبان ( كشور غبارگرفته و پر از فشار و اختناق ) دلگير و ناراحتم . آيا تو هم نمي‌خواهي از اين غبار آزار دهنده‌ي اين بيابان سفر كني و آسوده شوي ؟ گون پاسخ داد : سراسر وجودم آرزوي رفتن است ؛ اما چه كنم كه پاي بسته ي اينجا هستم و نمي‌توانم از اينجا دل بكنم ... گون دوباره پرسيد : با اين شتاب به كجا مي‌روي ؟ نسيم پاسخ داد : به جايي مي روم كه خانه‌اي جز اين خانه براي من باشد . گون گفت : سفرت به خير و خوشي باشد ؛ اما تو را به دوستيمان قسم مي دهم ، به خاطر خدا ، وقتي از اين كوير وحشت ( كشور پر از ترس و اختناق ) سالم عبور كردي ، سلام مرا به شكوفه ها و باران زندگي بخش برسان .

    نماد ها : 1 ـ گون نماد انسان هاي اسير و پاي بند 2 ـ نسيم نماد انسان هاي آزاد و رها و وارسته كه از وضعيت ستم آلود و استبداد زده‌ي كشورش ناراضي است 

     موضوع شعر ، شور و اشتياق به رهايي و رسيدن به موقعيت مطلوب است. اين شعر بيانگر گذر از يك جامعه ي ستم زده و استبدادي است ؛ جامعه اي كه بايد و نبايدهايش دست و پاگير و وحشتناك است. خلاصه ي شعر : بوته گوني از نسيم در حال سفر ،مقصدش را مي پرسد. او علت سفر را ، دل گيري از ديار خفقان آلود خود ذكر مي كند. گون وقتي مطمئن مي شود ( با پرسش دوبار ه: به كجا چنين شتابان؟) كه نسيم عزم جزمي براي رفتن دارد، و نسيم آن چنان مصمم از اين سفر سخن مي گويد : كه حاضر است براي گذر از اين سرزمين خوفناك به هرجايي جز اين جا سفر كند . بوته گون از جان سرشار از اشتياق و آرزو مندي و پاي بستگي و گرفتاري خود سخن به ميان مي آورد و سفر به خيري گفته ، از نسيم مسافر مي خواهد چون به ديار شكوفه ها و باران رسيد ، سلام(پيام) خود را به ساكنان خوشبخت آن جا برساند. در اين شعر سمبليك از دو گروه انسان ، سخن به ميان مي آيد. 1- گون : نماد انسان گرفتار ، زنداني ، اسير 2- نسيم : نماد انسان رها، آزاد كه از وضعيت موجود جامعه دل گير است . اين دو شخصيت سمبليك ، هر دو تمايل به رهايي دارند ؛ اما گون گرفتار ، قادر به انجام كاري نيست. از توصيف هاي گون چنين بر مي آيد كه سرزمين او گرفتار بلا و ستم و استبداد است و ماندن او در آن جا صرفا به خاطر گرفتاري و اسارت است ؛ وگرنه بايد رخت سفر بربست و " دور بايد شد از اين شهر غريب " زيرا اين توصيه ي خود گون به نسيم است. در اين شعر سرزمين توصيف شده ي گون همان كوير است.سرزميني كه از هر امر مثبتي خالي است. شاعر در اين شعر با تقابل تضادها ، منظور خود را بيان مي كند .سرزمين خرم و خوش و سرسبز موعود در مقابل كوير وحشت و غبار آلود؛ گون گرفتار در مقابل نسيم آزاد؛ سبزه و باران در مقابل بيابان پر غبار و خشك. آن چه در اين شعر نهفته است ،پيام رساني نسيم به ساكنان ديار سبز و خرم است كه احوال درماندگان و گرفتاران را دريابند و با آنان همراهي و هم دلي كنند. اين بخش بي شباهت به داستان طوطي و بازرگان نيست: گفت طوطي را چه خواهي ارمغان كارمت از خطه ي هندوستان؟ گفت آن طوطي كه آن جا طوطيان، چون ببيني كن ز حال ما بيان بر شما كرد او سلام و داد خواست وز شما چاره و ره ارشاد خواست اين روا باشد كه من در بند سخت گه شما بر سبزه گاهي بر درخت؟ سلام رساندن ، شكوه و سكايت از اسارت استو هدايت خواهي از آزادگان. در اين شعر ، گون كه خود گرفتار است ، بنا به تجربه( كه خود قصد گذر از اين كوير داشته و به همين خاطر گرفتار شده است) حتا خطر گذر از اين سرزمين خوفناك را به نسيم گوش زد مي كند و عبور از آن جا را خطرناك مي داند. " چو از اين كوير وحشت به سلامتي گذشتي ،.." او باتمام گرفتاري و در بند بودن ، افكار و عقيده ي خود را در دل دارد كه خود نوعي تلاش و كوشش در مقابل مستبدين است ؛ آينده نگري است ؛ اميدواري است كه " در" هميشه بر يك پاشنه نمي چرخد .و بند و گرفتاري ابدي نيست و " پايان شب سيه سپيد است" اين مصراع ها بيانگر نظام فكري شاعر است كه " اگر افراد جامعه به ناچار سكوت كرده اند ، سكوتشان علامت رضا نيست. گفت و گوي دو شخصيت كه سرانجام اسان آزاد را به سفري دور و دراز به قيمت دوري از وطن ، اما رهايي بخش رهنمون مي شود ، چيزي جز فراخوان افراد به دگرگوني و در خود و جامعه ي بشري نيست. اگر خواننده ي خوب ، سوار قطار سريع السير خوانش شعر نشود و مناظر زيبا را پي در پي به پس نيفكند مي تواند از به هم پيوستن آن ها ، مفاهيم زيباي شعر را درك كند و همراه نسيم ضمن نزديك شدن به تخيل شاعر ، به سرزمين شكوفه و باران برسد. در اين شعر ، راوي سوم شخص ، يا خود شاعر است كه بر همه چيز آگاهي دارد. او براي عينيت بخشيدن به شتاب نسيم ، علاوه بر گفتن كلمه ي "شتابان " در مصراع اول " به كجا چنين شتابان؟ " ، با خذف فعل (مي روي) و كوتاه كردن مصراع جنبه ي ديداري نيز به آن بخشيده است . با دقت در مصراع هاي شعر و كوتاهي اغلب آن ها ، تصو ير شتاب و گذ ر نيز به چشم مي آيد . همان ن گونه كه آگا هيد ، نسيم ، ذاتا قادر به توقف نيست و شاعر با كوتاهي گفت و گوها ، به اين امر ،جامه ي تحقق پوشانده است . آن چنان كه احساس مي كنيم ، نسيم حتا نمي خواهد لحظه اي از زمان را هدر دهد. شاعر با جان بخشي به شخصيت هاي شعر ، آن ها را به عنوان انسان معرفي مي كند و اين جان بخشي را به كمال مي نماياند.هم چنين گفت و گوها ي گون و نسيم بيانگر چنين امري است . ذكر واژه ي دو پهلوي "بسته پا " به مفهوم : گرفتار و زنداني از يك سو و تعلق خاطر داشتن ، از سوي ديگر خواننده را در دو راهي شك و ترديد قرار مي دهد كه آيا گون به خاطر گرفتاري ، در اين سرزمين وحشتناك مانده است يا به خاطر دل بستگي؟ در مصراع " دل من گرفته زين جا" " اين جا " مفهوم مجازي دارد و منظور وضعيت نا مناسب است و استبداد. وگرنه كيست نداند كه كه انسان هميشه به زادگاهش وابستگي دارد ؟ اين مسئله را مي توان از مهاجران ايراني در كشورهاي ديگر جويا شد . اين شعر هم چنين از ادبيات گذشته تاثير پذيرفته است . آوردن واژه هاي مخفف مانند " زين جا : از اين جا ، هر آن كجا : هرجا ، دليل اين امر است . نكته ي آخر آن كه : شاعر در مصراع هاي پاياني با آوردن مصوتهاي بلند " آ" و كسره ، شتاب شعر را كم مي كند و رسيدن به آرامش و سرزمين پر شكوفه و باران را به خواننده القا مي كند.واج آرايي در همان مصراع ها با صامت"ب " و " م " و مصوت "آ " ، ضمن دل پذيري موسيقي ، شك و ترديد در گذر از سرزمين غبار آلودو رسيدن به سرزمين موصوف را به يقين بدل مي كند

    سه شنبه نهم اسفند 1390 | 17:59 | parmis sanai |

    ــ آسمان باغ فقر( پاييزي ) را ، ابر كه مانند انساني پوستين سرد و نمناكي دارد ، محكم در آغوش گرفته است ( فقر فرهنگي و فكري جامعه را فراگرفته است ) . باغ فقر ( جامعه ) با سكوت پاك و غم‌انگيز خود همواره تنهاست .

    ــ آهنگ باغ فقر( پاييزي ) باران است و سرودش باد . لباسش خرقه‌ي برهنگي است . و اگر بايد لباسي غير از اين داشته باشد ، باد تار و پود آن لباس را با برگ هاي زرد كه مانند شعله هاي زرين هستند ، بافته است . مهم نيست كه چه چيزي و در كجاي اين باغ مي خواهد برويد يا نمي‌خواهد ، باغبان و رهگذري نيست كه به آن توجه كند . ( به جمعه‌ي زمان شاعر كسي اهميت نمي‌دهد و گويي صاحب و سرپرستي ندارد .) باغ نا اميدان در انتظار هيچ بهار و رويشي نيست . ( جامعه نمي‌خواهد تغيير كند و به رشد برسد )

    ــ اگر از چشمان باغ فقر( پاييزي ) نور اميدي نمي‌تابد و يا اگر در چهره اش برگ شادي رشد نمي‌كند ( اگر اميدي ندارد و شادي در آن نيست ) با اين وجود چه كسي مي‌گويد كه باغ فقر ( كشور من ) زيبا نيست ؟ اين باغ داستان از ميوه‌هايي مي‌گويد كه روزي سر بر اوج آسمان داشته اند و امروز در دل خاك خوابيد هاند ( انسان‌هاي بزرگي در كشور من وجود داشته‌اند كه اكنون درگذشته اند و كشورم به آنها افتخار مي‌كند . )

    ــ خنده‌ي باغ فقر ( پاييزي ) همراه با اشك خون است و غمناكي . پادشاه فصل‌ها ، پاييز ، هميشه با اسب يال‌افشان زرد رنگش در آن جولان مي‌دهد . ( كشورم را غم پاييزي فراگرفته است )

    سه شنبه نهم اسفند 1390 | 17:43 | parmis sanai |

    شعر ، از ذهنيت كلي گرايي و ادبيات كلاسيك ، به نوعي جز گرايي متمايل شد . و به لحاظ تحول در نوع نگاه و نگرش شكل صوري شعر نيز ، دستخوش تغييراتي شد ، شعر جايگاه راستين خود را پيدا كرد ، و فاصله اي كه قرن ها بين شعر و شاعر وجود داشت . از ميان رفت و هر دو در اين فرآيند ، به گونه اي شگفت يگانه شدند . در اين نوشتار قصد داريم كه به خوانش و تحليل شعر (( داروگ )) نيما بپردازيم .

    شعر (( داروگ )) را مي توان به دو بند (( پاره )) تقسيم كرد . نخست ، سطرهاي 1 تا 5 و بند دوم ، سطرهاي 6 تا 10 را در بر مي گيرد . در نگاه آغازين ، شاعر با بكارگيري واژه هايي چون (( كشتگاه )) ، (( ساحل )) ، (( ابر )) ، (( داروگ )) ، (( كومه )) . و ... محيط و موقعيت مكاني و زيستي خود را به تصوير مي كشد و به نوعي با طبيعت ارتباط دروني برقرار مي كند . شاعر از عناصر طبيعت پيرامون خود در جهت شكل دهي و ساخت به شعر ، سود مي جويد بدين گونه كه همه عناصر ، در ارتباط با هم و در يك پيوند ارگانيك در كنش شعري ، دست به دست هم مي دهند ، تا فرم و شكل شعر را بسازند . همزمان با كنش خوانش پي مي بريم كه واژه ها علاوه بر اين كه ما به ازاء مادي دارند ، از معنايي كه بر دوش مي كشند ، پا فراتر مي گذارند و جنبه ي نمادين پيدا مي كنند . در نتيجه منجر به تاويل پذيري شعر مي شوند . بدين گونه كه خواننده به وسيله ي نمادهاي برگرفته از طبيعت به مسايل و واقعيت هاي اجتماعي مي رسد . شاعر با بكارگيري واژه هايي همچون (( كشتگاه )) ، ((ساحل )) ، (( داروگ )) و ... تصوير نمادين را از واقعه يا حادثه اي ارائه مي دهد . اگر چه چنين تصويري شايد بيشتر انتزاعي و ذهني باشد . اما مي توان به مصاديق احتمالي آن شعر دست يافت . كنش شعري با بياني گفتاري و بر پايه ي بياني مكالمه اي پيش مي رود . بدون هيچ گونه تعقيد و پيچيدگي شعر به نوعي پيراستگي نظام مند مي رسد اما همين سادگي ، عمق و ژرفاي شعر را بيشتر دامن مي زند .

    شاعر به گونه اي طبيعي ، از قافيه سود مي جويد ، كه خواننده در هنگام خوانش ، حتي متوجه به كارگيري قافيه نمي شود و هيچ تصنعي در اين كار نمي بيند . در واقع قافيه جزء ذات شعر مي شود . و با ديگر عناصر شعري پيوند مي خورد . به عنوان نمونه : (( بر بساطي كه بساط نيست / در درون كومه ي تاريك من كه ذره اي با آن نشاطي نيست )) . نيما در اين شعر ، با ديدي اجتماعي توام با رويكردي نمادين به اشياء و هستي مي نگرد و با استفاده از عناصر طبعيت و ارائه ي تصوير سازي از آن موقعيت اجتماعي جامعه ي خود را نشان مي دهد . در نگاه اول ، مي توان شاعر را به عنوان راوي شعر در نظر گرفت ، كه كشتگاهش در كنار كشت همسايه خشك شده است ، و در انتظار باران است ، اما رواي مي تواند هر شخصي باشد من ، تو ، او و همه انسان هايي كه در اين جهان زندگي مي كنند ، در بند نخست ، در سطر (1 ) و ( 2 ) ( خشك آمد كشتگاه من / در جوار كشت همسايه ) . كشتگاه مي تواند نماد دروني شاعر و يا جامعه ي شاعر باشد . درون شاعر كه دچار ياس و سياهي است و جامعه ي شاعر كه در عقب ماندگي و تيرگي و خشكسالي به سر مي برد . كشت ( همسايه ) بعضي با رويكردي سياسي ، كشور شوروي سابق را در نظر گرفته اند 1. كه در آن انقلاب صورت گرفته ، و به پيشرفت هايي دست يافته است . امّا مي توان با ديدي فراتر به آن نگريست ، و همسايه را به طور كلي ، هر جايي كه نشان از وضعيت بهتري از وضعيت نابسامان جامعه ي شاعر دارد ، دانست . البته بايد در نظر داشت كه شعر را نمي توان به يك دوره ي تاريخي خاص محدودكرد هر چند كه بعضي اين شعر را به يك واقعه ي تاريخي خاص تقليل داده اند ، اما گستره ي نگاه شاعر وسيع تر از آن است و شاعر به گونه اي همه جانبه به هستي مي نگرد . (( من‌ِ )) نيما در اينجا (( من )) شخصي نيست . بلكه به (( ما )) تبديل مي شود با وجود اين كه از ( كشتگاه من ) مي گويد اما اين كشتگاه جامعه است و نيما خود جزیي از اين جامعه است . تغييرات و جا به جايي عناصر نحوي در اين شعر ، برجستگي معنايي خاصي به شعر مي بخشد . در سطر نخست (( خشك آمد كشتگاه من )) با نوعي آشنايي زدايي فعل (( آمد )) را به جاي(( شد )) بكار برده است .

    (( به كار بردن آمدن به جاي شدن با توجه به معناي قاموسي آمدن كه سویه ای فعال در مقابل خصوصيت انفعالي شدن دارد . مي تواند اشاره اي به فراگيري و ويرانگري و خشكي داشته باشد . »2

    به كار بردن (( خشك آمدن )) در آغاز سطر بيانگر اهميتي است كه در ذهن شاعر دارد . كه نوعي برجستگي معنايي به وجود مي آورد در سطر ( 1 ) و ( 2 )كشتگاه من و كشت همسايه ، در تقابل قرار مي گيرد . از يك سو به كشتگاه شاعر توجه داريم كه خشك است .و از ديگر سوي به كشتگاه همسايه كه در جوار آن است هيچ فرآيند توصيفي درباره ي كشت همسايه در متن صورت نپذيرفته است . اما همين تقابل كه با نوعي ايجاز همراه است سرسبزي كشت همسايه را در مقابل خشكي كشتگاه شاعر به خوبي نشان مي دهد .

    هم حروفي (( ش و ك )) در سطرهاي 1 و 2 ، خشكي و شكستگي را تداعي مي كنند ، در سطر 3 و 4 گرچه مي گويند (( مي گريند روي ساحل نزديك / سوگواران در ميان سوگواران )) به كمك فرآيند فعلي (( مي گويند )) كه در واقع بيانگر شك شاعر است به بيان گزاره اي مي پردازد كه شايد مي خواهند شاعر را بدان متقاعد كنند . اما شاعر با ديد ترديد به آن مي نگرد . گوينده ي فعل به روشني مشخص نيست اما مي توان حكومت استبداد يا كساني را در نظر گرفت كه به هر نوع تغيير و انقلابي در كشور باور ندارند و شايد اصلاً به آن اعتقادي ندارند . مي گويند كه انسان هايي كه در كشور همسايه هستند ، وضع نامناسب و پريشان و سوگوارانه اي دارند .

    در سطرهاي ( 3 ) و ( 4 ) هم حروفي ( گ . ر . ي ) و آمدن دو واژه مي گويند ، و مي گريند در كنار هم ، نوعي انسجام موسيقيايي توام با القاي فرآيند معنايي خاص ، به شعر بخشيده اند در سطر 5 به مصراع حياتي شعر كه پايان بندي شعر مي باشد مي رسيم (( قاصد روزاي ابري ، داروگ ! كي مي رسد باران ؟ )) كه در پوشش جمله اي پرسشي بيان شده است ، شاعر با مخاطب قرار دادن (( داروگ )) بار معنايي ديگري را به آن بخشيده و با كلمه ي پرسشي (( كسي )) اين انتظار را شدت مي بخشد و موكد مي كند در اين سطر با بكار بردن واژه ي (( روزان )) نوعي هنجار شكني و آشنايي زدايي در كاربرد نشانه ي جمع صورت مي پذيرد . و همين واژه روزان در محور همنشيني ، با باران قرار مي گيرد و به مصوت هاي بلند ( ا ) حسرت شاعر كه توام با آه و افسوس است را نيز به گونه اي تداعي كي كند در هيمن جا شاعر ، به اعتقاد مردم مازندران توجه دارد كه معتقدند اگر داروگ ( قورباغه ي درختي ) بخواند ، باران مي آيد در واقع داروگ خود سمبل و نماد كسي است كه خبر از باران و روشتي براي شاعر بياورد .

    لحن شاعر ، لحني صميمي اما توام با نگراني و اضطراب است زيرا انتظار ، هميشه با نگراني و دلهره همراه بوده است . همچنين انتظار ، اميد به آينده را نيز در خود دارد . بند اول كه با پايان بندی زيبايي به آخر مي رسد خود شعري مستقل می باشد . اما گويا شاعر هنوز نتوانسته است ذهنيت شاعري و دغدغه ي دروني خود را به مخاطب برساند ، بنابراين به ادامه ي شعر مي پردازد و در واقع بند دوم گسترش يافته بند اول مي باشد .

    هر دو بند ، پايان بندي يكساني دارند و عناصر هر دو بند مي توانند به جاي يكديگر بنشينند. كشتگاه من ، كومه ، بساط و اتاق يك شبكه واژگاني و همچنين كشت همسايه و ساحل نزديك شبكه ي ديگري از واژگان را در ارتباط با هم تشكيل مي دهند .

    مي رسيم به بند دوم ،مانند بند اول از ( 5 ) سطر تشكيل شده است . در اين بند ( پاره ) شاعر به توصيف ويراني و نابساماني زندگي و جامعه خود مي پردازد . در سطر ( 1 ) بند دوم (( بر بساطي كه بساطي نيست )) شاعر به كمك آرايه ي متناقض نما ( پارادوكس ) عمق و شدت اين نابساماني و ويراني جامعه ي خود را به نحوي موثر نشان مي دهد . در سطر بعدي (( در درون كومه ي تاريك من كه ذره اي با آن نشاطي نيست )) شاعر يأس و اندوهي كه بر وجود خود و تاريكي و سياهي اي كه بر جامعه سايه انداخته نشان مي دهد . در سطر ( 8 ) و ( 9 ) (( و جدار دنده هاي ني به ديوار اتاقم دارد از خشكيش مي تركد / چون دل ياران كه در هجران ياران )) شاعر با بكارگيري حرف ( و ) در سطر ( 8 ) آن ويراني و وحدت معنايي را به گونه اي انسجام يافته نشان مي دهد . و بدين گونه حروف ( و ) بين سطرهاي ( 7 ) و ( 8 ) ارتباط معنايي برقرار مي كنند . با آوردن (( جدار دنده هاي ني )) براي اتاق ، علاوه بر ما به ازاي مادي ، درون شاعر را نشان مي دهد .

    همچنين با آوردن فعل (( مي تركد )) صداي شكستن به خوبي از آن شنيده مي شود . علاوه بر اين شاعر با آوردن فعل مي تركد از آرايه اي استخدام استفاده كرده است . تركيدن جدار دنده های ني به يك معنا به كار رفته و تركيدن (( شكستن )) دل به معناي ديگر به كار رفته است . در سطر ( 9 ) شاعر اين ويراني را به كمك آرايه ي تشبيه با نوعي بيان صميمي و سرشار از اندوه مؤكّد مي كند . در دو سطر آخر نيز انسجام موسيقيايي خاصي وجود دارد . واژه هاي باران كه دوبار تكرار شده در كنار هجران و در سطر بعد همراه با واژه هاي روزان و باران به گونه اي دلپذير شعر را مترنم ساخته است و كورسويي از اميد و روشني را در پايان شعر به جريان انداخته است .

    سطر آخر شعر كه در آخر بند اول نيز تكرار شده ، بيانگر انتظار هميشه ي شاعر است . هر چند كه درون شاعر را سراسر سياهي و غم فراگرفته و جامعه رو به ويراني است اما شاعر هموز منتظر خبر دهنده اي است كه مژده روزهاي روشن و اميد بخش را به او بدهد . در فرجام اين نوشتار مي توان فرآيند معنايي شعر را اين گونه بيان كرد كه (( در اين شعر ، شاعر عصر سياه حكومت استبداد را در جامعه ي خويش تصوير مي كند و نشان مي دهد كه چشم به راه آينده اي روشن ايستاده است . او منتظر است . منتظر باراني كه سياهي را بشويد و زندگي سبز و شكوفايي را به همراه آورد . »

    سه شنبه نهم اسفند 1390 | 15:1 | parmis sanai |

    Menu
    .............................................
    Archive
    .............................................
    Design
    .............................................
    Other
    .............................................
    --> دریافت همین آهنگ